تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول كافى ) ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
سپس تو دوازده امام را كامل ميكنى ، - مقصود 9 امام از فرزندان حسين است - . عبد اللَّه بن جعفر گويد : من از حسن و حسين و عبد اللَّه بن عباس و عمر بن ام سلمه و اسامة بن زيد ( كه در محضر معاويه حاضر بودند ) گواهى خواستم ، آنها نزد معاويه بسخن من گواهى دادند . سليم گويد : و من هم اين حديث را از سلمان و ابو ذر و مقداد شنيدم و آنها گفتند : ما اين حديث را از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم شنيده‌ايم .

5 -

ابى الطفيل گويد : روزى كه ابو بكر مرد ، من سر جنازه‌اش حاضر بودم ، و زمانى كه با عمر بيعت كردند حضور داشتم ، كه على ( بن ابى طالب عليه السلام ) گوشه‌ئى نشسته بود ، جوانى يهودى ، خوش صورت زيبا ، نيكو لباس كه از اولاد هارون ( وصى موسى ) بود ، وارد شد و بالاى سر عمر ايستاد و گفت : يا امير المؤمنين ! توئى دانشمندترين اين امت بكتابشان و امر نبوت پيغمبرشان ؟ عمر سرش را پائين انداخت . يهودى - با تو هستم و سخنش را تكرار كرد . عمر - چرا اين سؤال را ميكنى ؟ يهودى - نزد تو آمده‌ام تا براى خود راهى بجويم ، زيرا در دينم به شك افتاده‌ام . عمر - دامن اين جوان را بگير . يهودى - اين جوان كيست ؟ عمر - او على بن ابى طالب ، پسر عموى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است . او پدر حسن و حسين دو فرزند رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است : او شوهر فاطمه دختر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است .