اى ابا محمد ! دنبالش برو ببين كجا ميرود ؟ حسن بن عليهما السلام بيرون آمد و فرمود : همين كه پايش را از مسجد بيرون گذاشت نفهميدم كدام جانب از زمين خدا را گرفت و برفت ، سپس خدمت امير المؤمنين عليه السلام بازگشتم و به او خبر دادم . فرمود : اى ابا محمد ! او را ميشناسى ؟ گفتم : خدا و پيغمبرش و امير المؤمنين داناترند ، فرمود : او خضر عليه السلام است .
2 -
و مانند همين روايت را بىكم و زياد محمد بن يحيى ، از محمد بن حسن صفار ، از احمد بن ابى عبد اللَّه ، از ابى هاشم نقل كرده است .
محمد بن يحيى گويد : بمحمد بن حسن گفتم : اى ابا جعفر ! دلم ميخواست اين خبر از غير طريق احمد بن ابى عبد اللَّه ميرسيد ، او گفت : وى ده سال پيش از سرگردانى خود : اين حديث را براى من نقل كرد .
شرح
- احمد بن ابى عبد اللَّه همان احمد بن خالد برقى است كه از ثقات و بزرگان رواتست و كتب بسيارى داشته كه تنها كتاب محاسن از او باقيمانده است ، او در كتبش از قول ضعفاء نقل ميكرده و احمد ابن محمد بن عيسى او را بدين جهت از قم اخراج كرد ، ولى سپس با او آشتى كرد و از او عذر خواست ، پس مقصود از سرگردانى او يا خرافت دوران پيرى و يا زمانى است كه از قم اخراج شده بود .
3 -
امام صادق عليه السلام فرمايد : پدرم بجابر بن عبد اللَّه انصارى فرمود : من با تو كارى دارم ، چه وقت برايت آسانتر است كه ترا تنها ببينم و از تو سؤال كنم ؟ جابر گفت : هر وقت شما بخواهى ، پس روزى با او در خلوت نشست و به او فرمود : در باره لوحى كه آن را در دست مادرم فاطمه عليها السلام دختر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ديدهئى و آنچه مادرم به تو فرمود كه در آن لوح نوشته بود ، به من خبر ده .