پيغمبر خواهند دانست ، و بر تو حسد خواهند برد ) سپس جابر در هر بامداد و پسين خدمتش ميرفت ، أهل مدينه ميگفتند ، شگفتا از جابر كه در هر بامداد و پسين نزد اين كودك ميرود ، در صورتى كه او آخرين كس از اصحاب رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است ! چيزى نگذشت كه على بن الحسين عليه السلام درگذشت ، آنگاه محمد ابن على باحترام مجالست جابر با پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله نزدش ميرفت و مينشست و از خداى تبارك و تعالى براى آنها حديث ميكرد ، اهل مدينه گفتند : ما جسورتر از اين را نديدهايم ( زيرا با اين كودكى از جانب خدا حديث ميگويد ) چون ديد چنين ميگويند ، از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله حديث گفت ، اهل مدينه گفتند : ما دروغگوتر از اين مرد را هرگز نديدهايم ، از كسى بما حديث مىكند كه او را نديده است ، چون ديد چنين ميگويند از جابر بن عبد اللَّه حديثشان گفت ، آنگاه تصديقش كردند ، در صورتى كه جابر خدمت او مىآمد و از او دانش مىآموخت .
3 -
ابو بصير گويد : خدمت امام باقر عليه السلام رسيدم و عرضكردم : شما وارث پيغمبريد ؟ فرمود :
آرى ، عرضكردم : پيغمبر وارث انبياء بود و هر چه آنها مىدانستند ميدانست ؟ فرمود : آرى ، عرضكردم شما مىتوانيد مرده را زنده كنيد و كور مادر زاد و پيس را معالجه كنيد ؟ فرمود : آرى باذن خدا . سپس فرمود : ابا محمد ! پيش بيا . من نزديكش رفتم ، آن حضرت دست بچهره و ديده من ماليد كه من خورشيد و آسمان و زمين و خانهها و هر چه در شهر بود ديدم ، آنگاه به من فرمود : مىخواهى كه اين چنين باشى و در روز قيامت در سود و زيان با مردم شريك باشى ، يا آنكه به حال اول برگردى و يكسر ببهشت روى ؟ گفتم :