« پس بناخوشى او را آبستن شد و بناخوشى زائيد و از آبستن شدن تا از شير گرفتنش سى ماه بود ، و چون به قوت رسيد و چهل ساله شد ، گفت : پروردگارا ! مرا وادار كن تا نعمت ترا كه به من و به پدر و مادرم انعام كردهئى سپاسگزارم و عملى شايسته كنم كه پسند تو باشد و بعضى از فرزندانم را شايسته كن » اگر او نمىفرمود : بعضى از فرزندانم را شايسته كن ، همه فرزندان آن حضرت امام ميشدند ، و امام حسين از فاطمه عليها السلام و از هيچ زن ديگر شير نخورد ، بلكه او را خدمت پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله مىآوردند و آن حضرت انگشت ابهامش را در دهان او ميگذارد و او باندازهاى كه دو روز و سه روزش را كفايت كند ، از آن ميمكيد ، پس گوشت حسين عليه السلام از گوشت و خون رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روئيد . و فرزندى شش ماهه متولد نشد ، جز عيسى بن مريم عليه السلام و حسين بن على عليهما السلام .
و در روايت ديگر است كه امام رضا عليه السلام فرمود : حسين را نزد پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله مىآوردند و آن حضرت زبانش را در دهان او مىگذاشت تا مىمكيد و به همان اكتفا مىكرد و از هيچ زنى شير نخورد .
5 -
امام صادق عليه السلام راجع بقول خداى عز و جل : « ابراهيم نگاهى بستارگان كرد و گفت من بيمارم - 88 سوره 37 - » فرمود : ابراهيم حساب كرد و آنچه بحسين عليه السلام وارد مىشود ( از اوضاع كواكب ) فهميد ، سپس گفت : من بيمارم ، از آنچه بحسين عليه السلام وارد مىشود .
6 -
امام صادق عليه السلام فرمود : چون كار حسين چنان شد كه شد ( اصحاب و جوانهايش كشته