تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول كافى ) ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
شريف بودى ، هيچ كس را در باره تو راه عيبجوئى نبود و هيچ گوينده‌ئى نسبت به تو راه خرده‌گيرى نداشت [ و كسى از تو طمع حق پوشى نداشت ] و براى هيچ كس نرمى و مجامله نداشتى ، هر ناتوان و زبونى نزد تو توانا و عزيز بود تا حقش را برايش بستانى و هر تواناى عزيز ، نزدت ناتوان و زبون بود تا حق را از او بستانى و در اين موضوع ، خويش و بيگانه نزدت برابر بود ، شأن و شخصيتت حق و راستى و مدارا بود . گفتارت حكمت و ثابت و فرمانت خويشتن دارى و دور انديشى و رأيت دانش و تصميم بود ، نسبت بهر چه كردى . و هر آينه راه راست روشن گشت و امر مشكل آسان شد و آتشها خاموش گشت ، و دين بوسيله تو راست شد و اسلام قوت يافت و امر خدا ظاهر شد ، اگر چه كافران دوست نداشتند و اسلام و اهل ايمان از بركت تو پا بر جا شد ، و بسيار بسيار پيشى گرفتى و جانشينان خود را برنج بسيار افكندى ( زيرا هر چه بكوشند تا از تو پيروى كنند نتوانند ) تو بزرگتر از آنى كه مصيبتت با گريه جبران شود ، مرگ تو در آسمان بزرگ جلوه كرد و مصيبت تو مردم را خرد كرد فإنا
لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
ما بقضاء خدا راضى و نسبت بفرمانش تسليميم ، به خدا سوگند مسلمين هرگز كسى را مانند تو از دست ندهند ، تو براى مؤمنين پناه و سنگر و مانند كوهى پا برجا و بر كافران خشونت و خشم بودى ، خدا ترا بپيغمبرش برساند و ما را از اجرت محروم نسازد و بعد از تو گمراه نگرداند ، مردم همه خاموش بودند تا سخنش تمام شد ، او گريست و اصحاب پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله گريستند ، سپس هر چه جستند او را نيافتند .

5 -

صفوان جمال گويد : من و عامر و عبد اللَّه بن جذاعة ازدى خدمت امام صادق عليه السلام بوديم