تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول كافى ) ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢

3 -

حبابه والبيه ( نام زنى است از والبه يمن ) گويد : امير المؤمنين عليه السلام را در محل پيش قراولان لشكر ديدم كه با تازيانه دوسرى كه همراه داشت فروشندگان ماهى جرى ( بىفلس ) و مار ماهى و ماهى زمار را ( كه فروش آنها حرامست ) ميزد و ميفرمود : اى فروشندگان مسخ‌شده‌هاى بنى اسرائيل و لشكر بنى مروان ! فرات بن احنف نزد حضرت ايستاد و گفت : يا امير المؤمنين لشكر بنى مروان كيانند فرمود : مردمى كه ريشها را ميتراشيدند و سبيلها را تاب ميدادند سپس مسخ شدند . ( فرات گويد ) من گوينده‌اى را خوش بيان‌تر از او نديده بودم . از دنبالش ميرفتم تا در جلو خان مسجد نشست ، به او عرضكردم : دليل بر امامت چيست خدايت رحمت كند ؟ فرمود : آن سنگريزه را بياور - و با دست اشاره بسنگريزه‌ئى كرد - آن را نزدش آوردم ، پس با خاتمش آن را مهر كرد و سپس به من فرمود : اى حبابه : هر گاه كسى ادعاى امامت كرد و توانست چنان كه ديدى مهر كند ، بدان كه او اماميست كه اطاعتش واجب است و نيز امام هر چه را بخواهد ، از او پنهان نگردد . حبابه گويد : من رفتم تا زمانى كه امير المؤمنين عليه السلام وفات كرد ، نزد امام حسن عليه السلام آمدم ، زمانى كه آن حضرت در مسند امير المؤمنين عليه السلام نشسته و مردم از او سؤال ميكردند . فرمود : اى حبابه والبيه عرضكردم : آرى ، مولاى من ؛ فرمود : آنچه همراه دارى بياور ، من آن سنگريزه را به او دادم ، حضرت براى من بر آن مهر نهاد چنان كه امير المؤمنين عليه السلام مهر نهاد . سپس نزد حسين عليه السلام آمدم ، زمانى كه در مسجد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بود ، مرا پيش خواند و