2 -
ابن سنان گويد از امام رضا ( ع ) پرسيدم : آيا خداى عز و جل پيش از آنكه مخلوق را آفريند بذات خود شناسائى داشت ؟ فرمود : آرى عرضكردم : آن را ميديد و ميشنيد ؟ ( خودش نام خود را مىگفت و خودش ميشنيد ؟ ) فرمود نيازى به آن نداشت زيرا نه از آن پرسشى داشت و نه خواهشى ، او خودش بود و خودش او قدرتش نفوذ داشت پس نيازى نداشت كه ذات خود را نام ببرد ولى براى خود نامهائى برگزيد تا ديگران او را به آن نامها بخوانند ، زيرا اگر او بنام خود خوانده نميشد شناخته نميشد و نخستين اسمى كه براى خود برگزيد : على عظيم بود ، زيرا او برتر از همه چيز است ، معناى او اللَّه است ( يعنى كلمه اللَّه دال است و ذات خدا مدلول ) و اسم او على عظيم است كه اول نامهاى اوست و برتر از همه چيز است ( پس كلمه اللَّه باعتبار ذاتست و اسماء ديگر باعتبار صفات ) .
3 -
ابن سنان گويد : از حضرت رضا ( ع ) پرسيدم : اسم خدا چيست ؟ فرمود : صفتى است براى موصوف ( اسماء خدا بر صفاتى كه بر خدا صادق آيد دلالت كنند « مرآت » اسم چيزيست كه بر ذاتى كه صفت معينى دارد دلالت كند چه آنكه لفظ باشد يا حقيقت موجودى پس تمام موجودات از نظر صاحبدلان زبانى گويا بيگانگى خدا هستند . وافى ) .
4 -
امام صادق ( ع ) فرمود : اسم خدا غير خود اوست و هر آنچه نام « چيز » بر آن صادق آيد مخلوقست جز خدا و اما آنچه به زبان تعبير شود ( كلمه اللَّه كه به زبان آيد ) يا بدست انجام گيرد ( وقتى به خط نوشته شود ) آن مخلوقست و خدا مقصودى از مقاصد او است ( يعنى آنكه لفظ « اللَّه » را گويد يا نويسد مقصودش ذات خداست كه بوسيله لفظ و خط به او متوسل مىشود ) [ لفظ « اللَّه » يكى از علامات بسوى خداست ]