فصل هشتم از خوى به سلطانيه
چون به خوى رسيديم مشاهده كرديم كه سفيرى كه از جانب « ناصر الدين فرج مملوك » « 1 » سلطان مصر به دربار تيمور فرستاده شده بود آنجاست .
سفير مزبور بهمراه بيست سوار و پانزده شتر راه مىپيمود . اين شتران حامل پيشكشهايى بودند كه سلطان براى تيمور ارسال داشته بود . از جملهء اين هدايا شش شتر مرغ بود و نيز جانورى بود بنام « جرنوفه » « 2 » ( مقصود همان زرافه است ) كه ساختمانش عجيب و براى ما بيگانه بود .
اين جانور تنى باندازهء اسب و گردنى بسيار بلند دارد . پاهاى جلو اين حيوان بلندتر از پاهاى عقب اوست و سمهايش همچون سم گوسفندان قاچ دارد . در ازاى پاهاى جلو اين حيوان از شانه تا سم شانزده بدست است و از سينه تا سرش نيز شانزده بدست ( وجب ) . چون آن حيوان سرش را بلند مىكند منظرهء گردنش از بلندى بسيار ديدنى و شگفت است و نيز چنان باريك است كه به گردن آهو ميماند . پاهاى عقب آن با مقايسه با پاهاى جلو كوتاه است ، چنان كه چون كسى نخستين بار اين حيوان را ببيند تصور مىكند كه نشسته است نه ايستاده . گردهاش همچون گاو وحشى سراشيبى دارد . چهره و
هامش
( 1 ) - « الملك الناصر فرج » پادشاه مصر است كه از مماليك برجى بوده و از 801 تا 808 هجرى در اين كشور پادشاهى ميكرده است م . ا .
( 2 ) -Jornufa