آنشب را ناچار شديم كه در هواى آزاد بسر ببريم . سه شنبهء بعد راه از فراز كوههاى بسيار بلند ميگذشت . درين قسمتها برف بود و ناچار بوديم كه از نهرهاى بسيار بگذريم . شبانگاه به دژى رسيديم كه « زگان » « 1 » ناميده ميشد و بر قلهء بلندى قرار داشت . تنها راه وصول به آن نقطه از پلى چوبى ميگذشت كه از صخرهاى آغاز ميشد و به دروازهء دژ ميرسيد . اين دژ محكم در اشغال مردانى بود كه همه تابع يكى از نجباى يونانى بنام « سيريل كاباسيكا » « 2 » بودند
بامداد فردا ( در حدود ساعت 9 ) به دژى رسيديم كه بر فراز بلندييى واقع بود كه بر سر راه ما قرار داشت و راه ما را سد ساخته بود .
نام اين دژ « كاداكا » « 3 » بود . در پاى اين دژ و پايين كوه رودى جارى بود .
در جانب ديگر رشتهء كوههاى خشكى واقع بود ، چنان كه هيچكس جرأت نميكرد بدانسو رود . پس راه منحصر بود به باريكهاى كه از ميان رود و دژ ميگذشت . اين راه چنان باريك بود كه يك پياده يا يك اسب بدشوارى ميتوانستند گذر كنند . بنابرين هر چند عدهء پادگان دژ اندك باشد مىتوانند راه را بر گروهى انبوه ببندند . زيرا جزين باريكه راهى ديگر وجود ندارد . ازين دژ كاداكا گروهى بيرون شدند و از ما باج راهدارى خواستند . و خواستند باجى هم از بابت بارى كه با خود داشتيم بگيرند ( و ناچار بوديم كه ازين بابت چيزى بپردازيم ) . اين مكان واقعا متعلق به صاحب كاباسيكا است كه در بالا ازو ياد كرديم . در آنجا دستهء دزدان و شريران خويش را جا داده بود ، چون اين مرد شرير و بدخواه بود . اين راه راهى نيست كه قافلههاى كم شمار معدود از آن بگذرند مگر آنكه افراد آن حاضر باشند كه مبلغ گزافى به ارباب كاباسيكا و زير دستان بدهند . پس از طى سه فرسخ ، راه از كنار برجى ميگذشت كه بر صخرهاى بلند ساخته شده بود و راه بسيار باريك ميشد . شامگاه به دژ ديگرى رسيديم كه « دوريله » « 4 » ناميده ميشد . اين دژ بسيار محكم بود و تازه ساز به نظر
هامش
( 1 ) -Zagan( 2 ) -Cabasica( 3 ) -Cadaca( 4 ) -Dorileh