فصل پنجم قسطنطنيه
در پرا از چهارشنبهء ( بيست و چهارم اكتبر ) ورودمان تا پنجشنبهء سيزدهم نوامبر مانديم و در همهء اين مدت كشتييى پيدا نكرديم كه ما را به طرابوزان برساند . زمستان نزديك بود و درين فصل درياى سياه براى دريانوردان بسيار خطرناك مىشود . از آنجا كه نميخواستيم بيش ازين سفر خويش را بتأخير اندازيم تصميم گرفتيم تا يك كشتى كوچك دربست كرايه كنيم . ناخداى اين كشتى مردى از اهالى ژن بود بنام « مسر نيكولو سوكاتو » « 1 » كه فورا كشتى خويش را براى حركت آماده ساخت و ما نيز توشهء سفر در كشتى اندوختيم و در همان سه شنبهاى كه ياد كرديم قصد خارج شدن از بندر نموديم .
آن روز نتوانستيم دريا پيمايى كنيم چون پاروزنان هنوز بكشتى ننشسته بودند و مقدارى هم از توشهء سفر كم داشتيم . فرداى آن روز يعنى چهار شنبه كه مصادف بود با چهاردهم نوامبر بهنگام نماز ظهر آمادهء بادبان برافراشتن شديم .
باد براى داخل شدن به تنگهء ( به سفر ) كه به درياى سياه مىپيوندد مساعد بود .
پس از آنكه ( سه ساعت * ) دريانوردى كرديم به مقابل برجى رسيديم كه در جانب خاك يونان و در كنار آب واقع بود بنام تراپيا . درينجا به بندرگاه رفتيم تا قمقمهها را با آب پر كنيم و ضمنا ناهار هم خورديم . سپس بار ديگر به راه
هامش
( 1 ) -Messer Nicolo Socato