( 1 ) جماعت به يك زفان [ 60 ] گفتند :
چون روزگار پيدا گردد وقت كارزار بيايد خالد را خطاى او معلوم گردانيم و در معركه از مخالفان جوى خون برانيم .
چون بنو حنيفه را معلوم و مقرّر شد كه خالد به ديار ايشان رسيد و لشكر بدان حدود كشيد ؛ مهترى بود در ميان ايشان به رأى و رؤيت مشهور و به عقل و تجربه معروف و مذكور كه او را ثمامة بن اثال [ 61 ] خواندندى . جماعتى از وجوه قبايل نزديك او شدند و گفتند :
ما را صدق لهجه و يمن نفس تو معلوم است . امروز خصمى چون خالد وليد روى به استيصال ما آورده و از ديگر سوى مسيلمه دعوى نبوّت مىكند و غرور مىدهد . ما در اين ميان حيران و سرگردانيم . بنما رأى تو چيست و محقّ كدام است و باطل كيست .
ثمامه گفت :
اى مردمان ، بدانيد و آگاه باشيد كه محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطّلب بن هاشم بن عبد مناف [ 62 ] رسولى بحقّ و پيغمبرى راست و درست بود . دين دين او و راه راست تتبّع او و خليفه خليفهء اوست . يقين اوست كه مسيلمهء كذّاب مردى مزوّر و دروغزن است و سخن او سر به سر مكر و فنّ است . ترّهات مسيلمه شنيدهايد و قرآن محمّد رسول اللّه ( ص ) را هم . خود انصاف دهيد كه سخنان او با سخنان خداى بر حقّ به چه ماند ؛
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، حم ، تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ ، غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقابِ ذِي الطَّوْلِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ .
صلاح كار خويش نگاه داريد و اين كار را خرد مشماريد . من صلاح كار خويش در اين ديدهام كه امشب خواهم خاست و با اتباع خود نزد خالد خواهم شد و از او زينهار خواهم خواست تا اهل و مال و اتباع و اشياع مرا در پناه خويش جاى دهد .
همگان گفتند : ما متابع رأى توايم ، هر جا كه تو روى ، در صحبت تو خواهيم بود .
پس ، چون بعضى از شب بگذشت ثمامه با زن و فرزند و يار و خويشاوند برنشست و به ملازمت خالد رفت و به دو در پيوست . پس ، زفان به عذر بياراست و از او
هامش
[ ( 60 ) ] ت . چ : زبان .
[ ( 61 ) ] ت : تمام بن آتال .
[ ( 62 ) ] ت . چ : « بن عبد مناف » حذف شده است .