( 1 ) هرمزان گفت : چيزى نمانده از آن بيش . بايد گفت إلّا سفتى در زير خاك پنهان داشته شده است كه كسى بر آن وقوف نيابد . [ 93 ب ] عمر ( رضى ) خنديد و آن سفت را پيش طلبيد و نزد او گذاشت و گفت :
اين است كه پنهان داشتهاى ؟
گفت : بلى يا خليفه ! اين همان است . كدام كس او را يافت ؟
خليفه گفت : ابو موسى يافته است و پيش من فرستاده . در آن نظر كن كه چيزى تفاوت نشده باشد .
هرمزان سر سفت را بازگشاد و زرها و زرّينهها يك يك بديد ، گفت :
اى امير المؤمنين ، جمله موجود موجود است إلّا يك نگين ياقوت كه قيمت آن ثلث هر چه در اين سفت است باشد .
امير المؤمنين گفت :
ابو موسى نوشته است كه نگين ياقوتى از اين زراين ، من گرفتهام و پيش خود داشته . هرمزان ! آن نگين بر او بخش .
هرمزان گفت : به دو بخشيدم ؛ چه ابو موسى [ به ] غايت مردى معتمد و امين است كه از اين جمله هيچ تجاوز ننموده است . چيزى طمع نداشته و چيزى را كه گرفت آن را نيز از تو نپوشيده ، راست گفت .
بعد از آن در لشكر ابو موسى ميان كوفيان و بصريان از جهت فتح شهر تستر و قلعهء هرمزان مخاصمتى و مكاوحتى افتاد . بصريان گفتند آن فتح به دست ما بود و كوفيان گفتند كه به دست ما ميسّر گشت . خصومت به درازا كشيد و نزديك بود به يك ديگر شمشير بكشند .
عاقبت صورت حال را به خليفه نوشتند تا هر چه او فرمايد بر آن راضى باشند . جانبين منتظر جواب امير المؤمنين مىبودند . امير المؤمنين در جواب آنها نوشت :
تستر به دست بصريان گشوده شد الّا اين كه اهل كوفه ايشان را مدد دادند .
مسلمانان به يارى يك ديگر بر دشمنان ظفر يافتند و در دين اسلام برادران يك ديگرند . فى الجمله فتح تستر از اهل بصره بوده است و اهل كوفه در غنيمت با ايشان شريكند . بايد كه جوانب يك ديگر را نگاه دارند و از خصومت احتراز نمايند . و السّلام .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 228
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٢٢٨