( 1 ) لشكر كفّار بر ايشان دست يابند ، ما را بعد از آن هيچ لذّت و راحت نباشد .
امير المؤمنين عمر ( رضى ) تفكّر فرمود كه به ذات خويشتن حركت فرمايد .
جماعتى از بزرگان صلاح در آن ديدند كه لشكرى ساخته گرداند و به مدد ايشان فرستد .
ليكن چون مقدمهء لشكر كفّار به مقدّمهء لشكر اسلام نزديك بود و ميان ايشان سه روز مسافت بود گفت :
هيهات هيهات چگونه مدد بديشان تواند رسيد ؟ پس ، ابو عبيده را جواب نوشت بدين مضمون :
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . بعد از سلام و تحيّت ، ابو عبيده بداند كه مكتوب رسيد و مضمون معلوم گشت . حديث جمعيّت لشكر كفّار كه از اقصا ممالك روم درهم آمدهاند ، حتّى قسّيسين و رهبانان و ساكنان هر بلد ، دانسته آمد . خداى تعالى حال رهبانان و قسّيسين دانسته بود كه پيغمبر خود مصطفى ( ص ) را بر ما فرستاده و او را به نصرت و ظفر عزيز گردانيده رعبى از او در دل كفّار افكند . وحى منزل در اين معنى بر اين سياق آمد ؛
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ
. خداى تعالى وعدهء خويشتن خلاف نكند . و تو اى أبو عبيده دانسته باش كه هيچ زحمت و مشقّت نباشد كه بر عقب او مسرّت نرسد .
تا بود چنين بدست كار عالم * شادى پس اندهست و راحت پس غم
از بسيارى كفّار نبايد ترسيد كه خداى تعالى از ايشان بيزار است . هر كس را كه خداى تعالى از او بيزار شد او را معين و ياور نخواهد بود و هر كه او را از حضرت ربّانى ناصر و معين نيست مخذول باشد . و از مردم مخذول چه حساب توان گرفت ؟ و از اين گروه چرا بايد ترسيد ؟ از قلّت عدد مسلمانان و كثرت لشكر كافران متوحّش نباش كه آن كس كه خداى تعالى يار و معين او باشد او را غم نه . هم در آن مقام كه اختيار كردهاى ، ساكن باش و روى به جنگ آر و توكّل بر فضل و عون خداى تعالى كن و به يارى او واثق باش . [ 46 ب ]
وَ كَفى [ ( 77 ) ] بِاللَّهِ وَلِيًّا
. متعاقب
هامش
[ ( 77 ) ] ل . خ . چ : فكفى .