علم بدون تأنى درنگ للّه كردن ممكن نيست ، و در قرآن هم مادهء تبين به همين معنا آمده است : در سورهء نساء آيه 94 مىفرمايد :
إِذا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا ؛
ترجمه : اى مؤمنان ، هنگامى كه در راه خدا گام برمىداريد ( به جهاد مىرويد ) ، تحقيق كنيد و به كسى كه اظهار صلح و اسلام مىكند نگوييد : مسلمان نيستى . شاهد بر اينكه طلب العلم متضمن معناى تثبت است اينكه بعضى از قراء از قبيل ابن مسعود در آيه مذكور بهجاى
فَتَبَيَّنُوا
، فتثبتوا قرائت نمودهاند و در آيهء مورد بحث ما هم
فَتَبَيَّنُوا
به معناى فتثبتوا است و لذا در اين آيه هم بهجاى تبينوا ، فتثبتوا قرائت شده از اينجا معلوم مىشود كه تبين و تثبت از هم جدا نيستند و معناى آيه به قول زمخشرى در تفسير كشاف ( ج 4 ، ص 360 ) چنين است : «
إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ
فتوقفوا فيه و تطلبوا بيان الامر و انكشاف الحقيقة و لا تعتمدوا قول الفاسق » .
2 . جملهء «
أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ
» : در اين عبارت از لحاظ ادبى دو احتمال وجود دارد :
الف . مشهور مفسرين و ادبا و اصوليين مىگويند : اين جمله ، جمله استينافيه است و ربطى به قبل از لحاظ فاعل يا مفعول يا خبر بودن براى ما قبل ندارد ، بلكه در مقام بيان علت است براى حكم ما قبل چون در ما قبل اين كلام خداوند فرموده است : در اطراف خبر فاسق تحقيق و تفحص كنيد ، گويا كسى مىپرسد : چرا تفحص كنيم ؟
فلسفهء وجوب تثبت چيست ؟ خداوند جواب داده است :
أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ ؛
مبادا قومى را از روى جهالت اصابت كنيد . به دنبال اين بيان مشهور علما ناگزير شدهاند براى فعل « تبينوا » كه متعدى است مفعولى را مقدر گرفته و بگويند : تقدير اين است كه « فتبينوا صدقه من كذبه » . آنگاه چون كلام بعدى جملهء مستانفه است و ربطى به قبل ندارد به منظور ارتباط آن با ما قبل گفتهاند : در اينجا مضافى مقدر است و يا لام تعليلى مقدر است و مراد اين است كه خشيه أن تصيبوا ، حذار أن تصيبوا ، كراهة أن تصيبوا ، لئلا تصيبوا . . .
مصنف گفته است كه ما بر اين تقدير گرفتن نه قرينهاى از خود آيه داريم و نه قرائن از خارج آيه كه مقتضاى قواعد ادبياتى باشد ، بلكه كاملا خلاف قانون ادبى است كه