3 - حضرت سجاد ( ع )
بكى على ابيه اربعين سنة صائما نهاره و قائما ليله فاذا حضره الإفطار جاء غلامه بطعامه و شرابه و يضعه بين يديه فيقول كل يا مولاى فيقول قتل ابن رسول اللَّه جائعا قتل ابن رسول اللَّه عطشانا فلا يزال يكرّر ذلك و يبكى حتّى يبلّ طعامه من دموعه فلم يزل كذلك حتّى لحق باللَّه عزّ و جلّ .
يعنى : حضرت امام زين العابدين بر مصيبت پدر بزرگوارش ، حضرت ابا عبد اللَّه چهل سال گريست ، در حالى كه روزها روزهدار ، و شبها شبزندهدارى مىكرد . هنگام افطار كه مىشد ، غلامش براى او غذا حاضر مىكرد ، و پيش رويش مىگذاشت . عرض مىكرد :
تناول نمائيد ، غذا بخوريد ، اى مولاى من . حضرت مىفرمود : ( چگونه غذا و آب بخورم در حالى كه ) پسر پيغمبر ( صلّى اللَّه عليه و آله ) با شكم گرسنه و لب تشنه شهيد شد . مكرّر حضرتش تكرار اين جملهها مىكرد و گريه مىكرد ، تا اشك چشمش با غذا آميخته مىشد . به همين حال بود تا از جهان چشم فرو بست .
4 - گريه امام سجاد ( ع )
بعضى از غلامان حضرت سجاد نقل كردهاند : روزى حضرت رو به صحرا نهاد . من از پشت سر آن حضرت راه افتادم ديدم ، حضرت روى سنگى سجده كرد ، و من صداى ضجه و گريه او را ، مىشنيدم و شمردم ، هزار مرتبه گفت :
لا إله الّا اللَّه حقّا حقّا لا إله الّا اللَّه تعبّدا و رقا لا إله الّا اللَّه إيمانا و تصديقا .
بعد سر بلند كرد . صورت و محاسن شريفش با اشك خيس شده بود عرض كردم : وقت آن نرسيده اين حزن و اندوه بر طرف شود و اين گريهها كمتر گردد ؟ حضرت در جواب فرمود : آيا شنيدهاى كه يعقوب پيغمبر ، ابن اسحاق بن ابراهيم پيغمبر فرزند پيامبران داراى دوازده پسر بود ، يكى از ايشان ناپديد شد ، موى سرش از حزن و اندوه سفيد ، و كمرش خم گرديد ، و چشمانش از گريه نابينا شد . در صورتى كه فرزندش يوسف ، زنده بود ؟ ولى من به چشم خود ديدم ، پدر و برادرانم ، و هفده نفر از اهل بيت خود را كشته و به خون آغشته بر روى خاك . پس چگونه حزن و اندوه من بر طرف شود و گريهام تمام گردد ؟ .
5 - گريه رحمت
5 -
عن جابر بن عبد اللَّه رضى اللَّه عنه قال اخذ رسول اللَّه بيد عبد الرّحمن بن عوف فاتى ابراهيم