اظهار استقامت در مقابل دشمن نيكوست ولى در برابر دوست بجز اظهار عجز قبيح است به اين سبب است ، كه اهل حقيقت گفتهاند .
الصّبر من اصعب المنازل على العامّة و اوحشها في طريق المحبّة و انكرها في طريق التّوحيد .
يعنى : صبر سختترين منازلست ، بر مردم ، و وحشتناكترين چيزى است در راه محبت ، و ناشناختهترين راهى است به سوى توحيد و يگانهپرستى .
اما علت آن كه سختترين منازل است بر عموم ، اينست چون عموم مردم رياضت و تمرين بلا را نكردهاند ، تا از بلا لذت ببرند .
اما علت آن كه وحشتناكترين چيزها است در راه دوستى خدا ، چون محبت مقتضى انس به محبوب و صبر مقتضى كراهت از بلا است ، و صبر و محبت با هم منافات دارند ، چنان كه گذشت .
و اما علت آنكه ناشناختهترين چيزى است در راه توحيد ، زيرا صابر ادعا دارد ، كه نيروى ثبات نفس دارد ، و رضا در مقام فنا است . اين هر دو هم ، با يك ديگر منافات دارند . از اين مقدمات معلوم شد ، كه بين صبر و رضا مراتب دورى است ، يعنى خيلى فاصله است ، بين صبر و رضا . چنانچه گذشت ، كه بالاترين مراتب معنوى ، مقام رضا است .
مقام رضا داراى سه مرتبه است
براى رضا مراتبى است ، كه بعضى ، آنها را سه مرتبه دانستهاند : 1 - درجهء اول آنست كه ، بلا را مىبيند ، و موقعيت بلا را ادراك مىكند ، و ناراحتى آن را نيز احساس مىكند ، امّا به آن راضى است ، بلكه از روى عقل ، استقبال آن مىكند ، و لو طبيعة آن را مكروه داشته باشد ، زيرا طالب ثواب آخرت ، و رسيدن به نعمتهاى بهشت است كه براى پرهيزگاران آماده شده است .
اين قسم رضا مخصوص پرهيزگارانست ، و مثلش مثل كسى است ، كه براى حجامت و خون گرفتن حاضر مىشود ، و از طبيب خواهش مىكند كه از او خون بگيرد . چون مىداند فوائد و نتايج طبى بسيار دارد . فلذا درد آن را تحمل مىكند .
يا مثالى مطابق امروز ، كسى كه گرفتار آپانديس است ، از جراح خواهش عمل مىكند ، و درد را تحمل مىكند ، و راضى است .
يا كسى كه براى تجارت و منفعت ، مسافرت مىكند ، و مشقتهاى سفر را تحمل مىكند ،