از اين شهر به شهر ديگر كرد و نسبت بهريك از اين حوادث شروح مفصّلى ذكر كردهاند كه جالبترين آنها در تواريخ عمر و عثمان مذكور است .
ذكر آنچه پس از وقعهء نهاوند بر يزدگرد گذشت
پس از جنگهاى قادسيه « 1 » و جلولاء « 2 » و نهاوند « 3 » جرأت اعراب رو بفزونى نهاد ، دوستان يزدگرد بر او گرد آمده بمخفى شدن و حفظ جان او را نصيحت كردند « 4 » او هم با هزار طبّاخ و هزار خنياگر و هزار يوزچى و هزار قوشچى بدون احتساب ديگر كسان مقرّ خود را ترك كرد و اين كوكبه هنوز در نظرش كم بود . بدوا به سيستان
هامش
( 1 ) 13 هجرى 636 ميلادى .
( 2 ) 16 هجرى 638 ميلادى .
( 3 ) 21 هجرى 642 ميلادى .
( 4 ) از شاهنامه :فرخزاد برگشت نزديك شاه * پر از گرد با آلت رزمگاه
به دو گفت چندان چه مولى همى * بگاه كيى بر بشولى همى
ز تخم كيان كس جز از تو نماند * كه با تاج بر تخت بايد نشاند
برو تا سر بيشهء نارون * جهانى شود بر تو بر انجمن
وز آنجايگه چون فريدون برو * چو آئى يكى كار بر ساز نو
شهنشاه گفت اين نه اندر خوراست * مرا در دل انديشهء ديگر است
مرا جنگ دشمن به آيد ز ننگ * يكى داستان زد بر اين بر پلنك
كه خيره به بدخواه منماى پشت * چو پيش آيدت روزگارى درشت
همان به كه سوى خراسان شويم * ز بيداد دشمن تنآسان شويم
كز آن سو فراوان مرا لشگرند * همه پهلوانان كند آورند
كنارنك مرو است و ماهوى نيز * سواران و شيران و هرگونه چيز
فرخزاد بر زد بهم بر دو دست * چنين گفت كاى شاه يزدانپرست
ببد گوهران هيچ ايمن مشو * كه اينرا يكى داستانست نو
چو پروردگارش چنان آفريد * تو بر بند يزدان نيابى كليد
درختى كه تلخست او را سرشت * گرش در نشانى بباغ بهشت
گر از جوى خلدش بهنگام آب * بپاى انگبين ريزى و مشك ناب
سرانجام گوهر به كار آورد * همان ميوهء تلخ بار آورد