وجود نداشت « 1 » . مردك با خنجر خونآلود بمجلس شيرويه وارد شد كه خواص بر او گرد آمده بودند و آلت قتّاله را ارائه كرد شيرويه امر داد خنجر را از دست او گرفته با همان سلاح مقتولش سازند . پس بر پدر خود گريسته تألّم بسيار از خود ظاهر ساخت و بتشييع او پرداخته مراسم تدفين را به عمل آوردند . سراسر شهر را آه و فغان فراگرفت در اين مورد كلام سكينه دختر حسين بن على عليهم السلام بىتناسب نيست :
يبكون من قتلت سيوفهم * ظلما بكآء مولّه القلب
كبكآء إخوة يوسف و هم * ظلما له ألقوه في الجب « 2 »
مؤبدان در اطراف مرگ پرزحمتى كه پرويز متحمّل شد و عبرتى كه از زوال سلطنت و عاقبت عجيبش بايد گرفت كه پستترين افراد بر شريفترين و زذلترين بر معروفترين آنان دست يازد چيزها گفتند كه شرح بيانات آنان بسيار طولانى است .
هامش
بقيه از صفحهء قبلبه دو گفت اين رزم كار منست * چو شيرم كنى اين شكار منست
چو آن بدكنش رفت در پيش شاه * ورا ديد با بند در پيشگاه
به دو گفت اى زشت نام تو چيست * كه زاينده را بر تو بايد گريست
مرا مهر هرمزد خوانند گفت * غريبم وزين شهر بىيار و جفت
چنين گفت خسرو كه آمد زمان * بدست فرومايهاى بدگمان
يكى ريدكى پيش او بد بپاى * بريدك چنين گفت كاى رهنماى
برو طشت آب آر و مشك و عبير * يكى پاكتر جامهء دلپذير
چو آن جامهء نو بپوشيد شاه * بزمزم همى توبه كرد از گناه
يكى چادر نو بسر دركشيد * بدان تا رخ جانستان را نديد
بشد مهر هرمزد خنجر بدست * در خانهء پادشا را ببست
سبك رفت و جامه از او بركشيد * جگرگاه شاه جهان بردريد( 1 ) 628 ميلادى .
( 2 ) بر كسى كه شمشيرهاشان ظالمانه فرود آمد تلخ مىگريند همچنانكه برادران يوسف كه به قصد جنايت او را بچاه افكندند بر او مىگريستند .