فرستادن هرمز بهرام چوبينه را بجنگ ساوه شاه پادشاه تركستان
چون موقعيّت هرمز متزلزل و دشمنان بسرحدّات كشور او حملهور شدند خاقان تركستان بنام ساوه شاه « 1 » با يكصدهزار سوار روى بجانب بلخ آورد كه آن را گرفته ايرانرا تسخير كند هرمز با مؤبدان و بزرگان در خصوص اين وقايع ناگوار مشورت نمود . همه گفتند بيش از همهجا كشور از جانب تركان مورد تهديد است اگر از اين سوى قلع ماده شود و دفع شرّ آنان گردد شكستى كه به آنان وارد آيد مايهء عبرت ساير دشمنان شده روى از ايران برخواهند تافت « 2 » . هرمز تقاضا كرد كسى را كه بتواند متصدّى جنگ بر عليه تركان شود به او ارائه كنند . غالب آنان بهرام چوبينه مرزبان آذربايجان را كه تنها سوار لايق بلكه شجاع و فرمانده كاردان و سياستمدار قابلى است براى اين كار معيّن كردند .
هامش
( 1 ) شابه شاه .
( 2 ) از شاهنامه :چو ده ساله شد پادشاهيش راست * ز هر كشور آواز بدخواه خاست
بيامد به راه هرى ساوه شاه * اباكوس و پيلان و گنج و سپاه
وز آن روى قيصر بيامد ز روم * ز لشگر به زير اندر آورد بوم
سپاهى بيامد ز راه خزر * كز ايشان سيه شد همه بوم و بر
ز دشت سواران نيزه گزار * سپاهى بيامد فزون از شمار
چو تاريك شد روزگار بهى * از ايشان بهرمز رسيد آگهى
پشيمان شد از كشتن مؤبدان * ز درگاه كم گشتن بخردان
بمؤبد چنين گفت پس شهريار * كه قيصر نجويد ز ما كارزار
كنون شهرهائى كه بگرفت شاه * سپارم به دو بازگردد به راه
ز ره بازگشت آنزمان شاه روم * نيازرد خاك اندر آن مرز و بوم
چو قيصر برفت آنزمان شهريار * گرفت از خزر نيز در پيش كار
سپاهى از ايرانيان برگزيد * كه از گردشان روز شد ناپديد
فرستادشان سوى مرز خزر * كه آتش زنند اندر آن بوم و بر
چو آمد بارمينيه در سپاه * سپاه خزر برگرفتند راه
عرب چون شنيدند بسته شدند * برفتند از آن جايگه كآمدند
بجز كينهء ساوه شاهش نماند * خرد را بانديشه اندر نشاند