و نيز گفتهاند كه جم با اتباع خود مانند پدر مهربانى رفتار ميكرد و ضحاك مانند زنى نسبت برقيب خود و فريدون چون برادر نسبت ببرادر و افراسياب چون دشمن بدشمن و گشتاسب « 1 » چون معلّمى نسبت به اطفال .
آخرين حوادث سلطنت جم
چون مال و ثروت جم بحدّ وفور و قدرت و عظمتش باوج كمال رسيد و عمر و سلطنتش مداومت يافت دلسخت و خودخواه و خودپسند شد و از فرط غرور و خودستائى و عجب و تكبّر خود را خداى جهان ناميد و از اطاعت خالق سرباز زده دعوى الوهيّت كرد چيزى نگذشت كه ديگش از جوش و توسنش از خروش افتاده قدرتش مضمحل و نفوذش متزلزل گشت و فرّ ايزدى روى از او برتافت و حوادث ناگوارى در كشورش پديد آمد چنان كه خلق بر او دشمن شدند و بر او شوريده بانواع مصائب گرفتارش كردند . ضحاك حميرى كه به فارسى بيوراسبش گويند از ملك يمن قصد او كرد و با لشگرى بىعدّ و قدرتى بيحدّ بر او تاخته مانند عقابى كه بخر گوشى حمله كند او را بيچاره ساخت . جم به صورت ناشناس فرار اختيار نمود و ضحاك كشور و اموال و زنان و اغنام و سوارهنظام و پيادهنظام و آنچه جم مالك بود متصرّف گرديد و بتعقيب او پرداخته مقرر داشت در كمال مراقبت راه را از هرطرف بر او مسدود كنند تا اينكه جم در ساحلى با وضعى رقتبار و حالى نزار چون موشى كه بچنگ گربه اسير شود بدست او افتاد و ضحاك او را با ارّه به دو نيم كرد و بقولى او را بجانوران درنده داد كه با چنگ و دندان ريزريزش كنند و خود بمركز قدرت و سرير سلطنت معاودت نمود جم پانصد و بيست سال « 2 » سلطنت كرد ولى مدّت كمتر و طولانىترى هم براى سلطنت او ذكر كردهاند كه خداوند بحقيقت آن واقف است و بس .
سلطنت بيور اسب
اين پادشاه را ايرانيان بيوراسب و اعراب ضحاك نامند كه بگفتهء بعضى مشتق
هامش
( 1 ) بشناسف .
( 2 ) در صفحهء 7 سيصد و سى سال ذكر شده .