سر تعظيم در مقابل وى فرود آوردند . بهرام جدا بامور سلطنت و مقهور ساختن دشمنان و بهبودى اوضاع و امور ايالات و ازدياد اعتبار خزانهء عمومى و مرعوب ساختن تبهكاران و افزايش آبادى و پيشرفت سياست دولت كوشيد .
داستان مانى زنديق مدعى نبوت لعنه اللّه
اين ملعون در زمان شاپور ظهور كرد ولى بانتشار اصول عقايد خود مبادرت ننمود مگر در زمان سلطنت بهرام « 1 » باميد اينكه اين پادشاه در اثر كم تجربگى مزخرفات او را باور كرده بآئين جعلى او كه حسب روايت المقدسى در ( كتاب البدو و التاريخ ) نخستين مذهب ملحدانه در روى زمين است بگرود كه همين مذهب با تغيير اسامى متدرجا امروز به صورت عقيدهء باطنيّه درآمده است .
همين كه مانى لاطائلات خود را به بهرام عرضه داشت بهرام امر داد كه مؤبدان گرد آيند و در حضور او با مانى مناظره كنند و چون مؤبدان مؤبد مبناى عقيدهاى كه او پيشنهاد ميكرد سئوال نمود مانى گفت : ترك دنيا و خرابى آن
هامش
( 1 ) شاهنامه بدين تفصيل ظهور مانى را در عهد شاپور ذو الاكتاف ضبط كرده است :بيامد يكى مرد گويا ز چين * كه چون او مصوّر نبد در زمين
از آن چرب دستى رسيده بكام * يكى بر منش مردمانى بنام
بصورتگرى گفت پيغمبرم * ز دين آوران جهان برترم
ز چين نزد شاپور شد بار خواست * به پيغمبرى شاه را يار خواست
بفرمود تا مانى آمد به پيش * سخن گفت با او ز اندازه بيش
خود و مؤبدان هردو نزديك شاه * سخن راندند از سپيد و سياه
يكى گفت كاى مرد صورتپرست * بيزدان چرا آختى چيرهدست
ببرهان صورت چرا بگروى * همى پند دين گستران نشنوى
كه گويند پاك است و يزدان يكيست * جز از بندگى كردنت كار نيست
گر اين صورت نغز جنبان بدى * سزد گر ز جنبنده برهان بدى
فرو ماند مانى ز گفتار او * بپژمرد شاداب رخسار او
بفرمود تا زود برداشتند * بخوارى ز درگاه بگذاشتند
چنين گفت كاين مرد صورتپرست * نگنجد همى در سراى نشست
همان پوست آكنده بينى بكاه * بدان تا نجويد كس اين پايگاه
بياويختش بر در شا رسان * دگر پيش ديوار بيما رسان
ز شاپور از آنگونه شد روزگار * كه در باغ با گل نديدند خار