Skip to main content

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى ) — Page 198

Contributors:

P.198
حكمت را بالطبع در كمون او نهاده چنان كه از وراء پردهء نازكى به آنچه مخفى است پى ميبرد چهارم مرا قدحى از چوب بهشت است كه چون يك بار از آب پر شود يك قشون را سيراب كند بدون اينكه آب آن تمام شود . اسكندر از ملاحظهء نامهء كيد و آنچه اعلام داشته بود بسيار خرسند شد و شرحى به كيد نوشت كه اين بدايع اربعه را باسرع وسائل كه بال پرندگان يا گردن باد باشد آويخته بدربار او بفرستد و كيد امرش را اجرا نمود . دختر كه كنكه نام داشت چون بدربار اسكندر رسيد مالك روح او گرديد و اسكندر شيفته و مفتون او شد به نحوى كه نتوانست ديده از او برگيرد . چنان واله و حيران شده بود كه ميگفت : سبحان اللّه از اين وجود بديع و صفات عجيب . پس امر داد كه وسائل آسايشش را مهيّا سازند و او را منظر چشم و راحت قلب خود قرار داد . و آنگاه طبيب را كه منكت نام داشت طلبيده آنچه در باب اصول و فروع طبّ از او سئوال نمود صحيحا جواب گفت و از توضيحات كافيه و وافيه در هر باب خوددارى ننمود . اسكندر از او پرسيد علّت اصلى امراض چيست ؟ طبيب جواب داد سوءهضم . اسكندر پرسيد سوءهضم چيست ؟ طبيب گفت : خوردن و آشاميدن بحدّى كه بدن نپذيرد و هضم آن در جهاز هاضمه صورت نگيرد . بعد پرسيد بهترين وسيله براى حفظ سلامتى بدن چيست ؟ طبيب گفت تقليل در خوردن و آشاميدن و روابط جنسى كه اين اشعار منصور الفقيه نيز مفيد همين معنى است :
أقلل فديتك إن أكل * ت و إن شربت و إن غشيتا و أنا الكفيل إذا فعل * ت بأن تعافى ما بقيتا « 1 »
پس اسكندر از تأثير خوردن دارو سئوال كرد . طبيب گفت : اين قبيل ادويه بمثابه صابون است كه جامه را پاك ولى مستعمل مىكند . اسكندر گفت : از آنچه در نظر دارى دستورى در مختصرترين كلمات براى حفظ صحّت به من بده . طبيب جواب
Footnote
( 1 ) تقليل كن اى من فداى تو ، در خوردن و آشاميدن و روابط جنسى و من متعهّد ميشوم كه اگر چنين كنى تا زنده‌اى سلامت باشى .