ضعف جسم و سستى استخوان و كبر سن از خود بروز داده بود در شگفت مانده ميگفتند : اينكه دوران عمر را طى كرده بود چنان كرد پس اسفنديار كه در عين جوانى قدرت شباب را بتدبير پير توأم كرده چه خواهد بود ! كهرم در جواب گفت :
نميدانيد كه اين قدرت لهراسب از آثار فرّ ايزدى است كه در او بوده ؟ فعلا كه از او خلاصى يافتيم و گشتاسب در سفر است و اسفنديار در بند همان به كه بلخ را خراب و آنچه متعلّق به گشتاسب است ضبط كنيم ! تركان گفتند : ما مطيع امر توايم پس به شهر حملهور گشته همه را تاراج و آتشكدهها را ويران و هفتاد مؤبد و هيربد را مقتول و به خون آنان آتشهاى مقدس را خاموش كرده اموال گشتاسب را ضبط و خزائنش را تهى و دفائنش را استخراج نموده دو دخترش هماى « 1 » و به آفريد را باسارت بردند .
مراجعت گشتاسب بحدود بلخ و محاربهء او با تركان و محاصره كردن تركان او را و اجبار او به آزاد كردن اسفنديار
چون گشتاسب فهميد مصائبى به بلخ وارد آمده است « 2 » كه شنيدنش مو را سپيد كند سرشك از ديده فروريخته نادم شد و از خطائى كه مرتكب شده بود بينهايت افسوس خورد و سرداران خود را امر داد كه لشگرهاى ايالات را احضار كرده نزد او اعزام دارند . چون وسائل آماده شد با عساكر خود بجانب بلخ روان گرديد همين كه بحدود شهر مزبور رسيد ارجاسب در رأس عساكر بيحد خود با وى تلاقى نمود .
هامش
( 1 ) خماى .
( 2 ) از شاهنامه :وز آن پس ببلخ اندر آمد سپاه * جهان شد ز تاراج و كشتن سياه
زنى بود گشتاسب را هوشمند * خردمند و دانا و رايش بلند
ز ايران ره سيستان برگرفت * وز آن كارها مانده اندر شگفت
چنين تا بنزديك گشتاسب شد * به آگاهى مرگ لهراسب شد
به دو گفت چندين چرا ماندى * خود از بلخ بامى چرا راندى
شهنشاه لهراسب را پيش بلخ * بكشتند و شد روز ما تار و تلخ
ببردند مر دخترت را اسير * چنين كار دشوار آسان مگير