شعر
تا تواني ميگريز از يار بد * يار بد بدتر بود أز مار بد
مار بد تنها همي بر جان زند * يار بد بر جان و بر ايمان زند
و بعضى گفتهاند زمين را باسمش و رفيق را بر فاقتش معتبر بدانيد . و سزاوار است كه أهل علم را بقلب بزرگ بشمارد .
هامش
و بدى را از تو دفع نمينمايد اگرچه خود را هم خسته كند و چه بسا نفع ترا خواهد ولى بر ضررت كار كند پس مرگ أو بهتر است أز زندگى و خاموشى أو نيكوتر است از سخن گفتن و دوريش بهتر است از نزديكي .
و أما دروغگو بدرستيكه با او عيش بر تو آسان نميشود زيرا كه سخن ترا بر ديگرى نقل مىكند و سخن ديگرى را بر تو هرچه حرف أو را صرف نظر كني و اعتنا نكنى -