معناى جزئى حقيقى است كه قابل صدق بر افراد ديگر نيست ، لذا از علم شخص هرگز تثنيه يا جمع درست نمىشود ، مگر با توجيه و تأويل ؛ يعنى از اعلام شخصى ، مفهوم كلى المسمى را اراده كنيم ؛ مثلا « محمدان » بگوييم و از او اراده كنيم دو فرد از المسمى به لفظ محمد را كه اين وجود خارجى هم المسمى به محمد است ؛ آن وجود خارجى هم كذلك كه از لفظ محمد عنوان المسمى به محمد اراده مىشود ، مجازا .
سپس تثنيه بسته مىشود و يا جمع بسته مىشود و از او اراده مىشود دو فرد از يك عنوان كه المسمى باشد يا سه فرد از المسمى .
تبصره . در مفردات تثنيه و جمع دو مبنى است :
1 . اتحاد لفظى كافى است و اتحاد معنوى لازم نيست ( و هو قول صاحب المعالم بشهادة الاعلام الشخصية ) .
2 . هم اتحاد لفظى و هم معنوى ، هر دو لازم است ( و هو قول صاحب اصول الفقه و صاحب الكفاية قدس سرهما ) و اعلام شخصى را توجيه مىكنند .
به نظر مظفر رحمه اللّه :
استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد مطلقا لا يجوز ، چه در مفرد و چه تثنيه و چه جمع ، چه مثبت و چه منفى ، چه معانى حقيقى و چه مجازيه و چه حقيقتا يا مجازا .
14 . حقيقت شرعى
چهاردهمين و آخرين بحث مقدمه ، به معماى لا ينحل حقيقت شرعى مربوط است ؛ و در اين باب ، سه مطلب مطرح است :
1 . بيان محل نزاع ميان علما ،
2 . بيان ثمره و فايدهء اين نزاع ،
3 . بيان اقوال علما و انتخاب قول حق .
لا شك و لا شبهه در اينكه ما مسلمانها از كلمهء صلاة ، زكات ، صوم و . . . همين معانى شرعى را مىفهميم و از شنيدن اين الفاظ ، اين معانى خاص به ذهن ما تبادر مىكند .
و نيز لا شك و لا شبهه در اينكه اين معانى شرعى ، يك سلسله معانى حادث و