خارجى ديگرى بگرديم تا از آن راه ، نجاست يا طهارت اين ماء را به دست آوريم .
بعد از دانستن اين امثله ، مىگوييم : در مسألهء حجيت عام در باقىمانده بعد از تخصيص ، چهار قول هست :
1 . عام در باقىمانده حجت است مطلقا ( و هو قول اكثر القدماء و المتأخرين ) .
2 . عام در باقىمانده حجت نيست مطلقا ( و هو قول أبى ثور على ما قاله الحكيم .
فى « حقائق الاصول » ) .
3 . تفصيل دادهاند بين عام مخصص به متصل با عام مخصص به منفصل ، به اينكه در اولى حجت است دون الثانى ( و هو قول البلخى و جماعة ) .
4 . به عكس قول سوم ( و لم نعرف قائله ) .
عقيدهء مظفر : حق ، قول اول است و به نظر ما اين نزاع ، مبتنى بر نزاع در بحث قبل است كه آيا استعمال عام در باقىمانده بعد از تخصيص ، حقيقت است يا مجاز ؟
آن كسانى كه در آن مسئله ، استعمال را حقيقى دانستند ، در اين مسئله راحتاند و بحثى ندارند به جهت اينكه ادات عموم ، وضع شده بود للعموم و الشمول ؛ الآن هم در همان معنا استعمال مىشود ، تنها بعد از تخصيص ، قدرى دايرهء مدخول مضيق شده و قبل التخصيص موسع بود ، و الا مجازيتى پيدا نشده ؛ پس عام ، بلااشكال در باقىمانده حجت است .
اما آن كسانى كه در آن مسئله ، استعمال را مجازى دانستند ، در اينجا دو دسته مىشوند :
1 . دستهاى مىگويند : عام بعد از تخصيص ، مجاز مىشود و مجاز مراتبى دارد ؛ يك مرتبهاش تمام الباقى است و مراتب ديگرش ، بعض الباقى است ( اكثر و كثير و قليل و اقل ) . اما در عين حال مىگويند : عام در باقىمانده حجت است از باب اينكه ما قانونى داريم كه اذا تعذرت الحقيقة فأقرب المجازات أولى بالارادة ؛ و در اينجا تمام الباقى ، أقرب المجازات است به عام . پس عام ، بعد از تخصيص ، در او استعمال مىشود .
2 . اما دستهء ديگر مىگويند كه اين مجازات كثير ، همه مساوى هستند و هيچكدام اولويتى ندارند ؛ لذا كلام مجمل مىشود و ما نمىدانيم كدام مرتبه از مراتب اراده شده ؛
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى ) — صفحة 277
مساهمون: الشيخ محمد رضا المظفر
ص٢٧٧