5 . گروهى نيز قائل به توقف شدهاند ( كما ذكر فى المعالم ) .
اما بحث دوم : الفاظى كه دال بر عمومند ، دو دستهاند :
1 . الفاظى كه به مادتها دلالت بر عموم دارند و براى عموم وضع شدهاند . مانند :
لفظ كل و جميع و أى و كافه . مثل : اكرم كل عالم ؛ احل لكم ما فى الارض جميعا ؛ اعتق أية رقبة شئت ؛ انا ارسلناك للناس كافة .
2 . امورى كه به توسط هيئت ، دلالت بر عموم مىكنند . مثل :
الف . نكره در سياق نهى : لا تضرب احدا .
ب . نكره در سياق نفى : ما جاءنى من احد .
ج . جمع محلى به الف و لام : اكرم العلماء .
د . مفرد محلى به الف و لام :
أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا
، الماء اذا بلغ قدر كرّ ينجسه شىء و . . .
اما كيفيت دلالت اينها بر عموم : برخى از اين كلمات ، دلالتشان بر عموم ، بالوضع است ؛ بعضى ديگر ، دلالتشان بر عموم ، به حكم عقل است ؛ و برخى ديگر ، به توسط اطلاق و مقدمات حكمت ، لذا هركدام را جداگانه و جداگانه بحث مىكنيم :
1 . لفظ كل و اخوات كل و آنچه كه به معناى كل است ، دلالتشان بر عموم ، بالوضع است يعنى كلمهء « كل » دلالت مىكند بر اينكه حكم براى جميع افراد مدخولش ثابت است و اين دلالت هم ، به توسط وضع است كه واضع ، لفظ كل را براى دلالت بر اين معنا وضع كرده است به دليل تبادر ؛ كه از كلمهء كل و جميع و هرچه كه سور موجبهء كليه واقع شود در هر لغتى از لغات ، اين عموميت به ذهن تبادر مىكند و تبادر هم كه يكى از نشانههاى علم به وضع است .
اما فرقى ندارد كه اين عموميت ، به نحو عموم مجموعى باشد يا به نحو عموم استغراقى باشد .
( شهيد صدر ، در اين بحث ، ميزان را بيان فرموده : اگر كل داخل بر اسم نكره شود ، معنا ، استيعاب به لحاظ افراد طبيعت است . مثل : اكرم كل رجل ، اقرأ كل كتاب ؛ و اگر داخل بر اسم محلى به الف و لام شود ، معنا ، استيعاب اجزاست . مثل : اقرأ كل السورة