فى حد نفسه شامل اين افراد نمىشد كه خروج موضوعى دارند .
مثلا وقتى مىگويد : اكرم العلماء ، اينجا جهال تخصصا بيرون هستند و نيازى به تخصيص ندارند . نظير استثناى منقطع كه : جاءنى القوم الا حمارا باشد . حمار ، از اول ، داخل در قوم نبود تا بعد استثنا شود بلكه از اول ، بيرون بوده است .
نكته : عام و خاص ( همانند « مطلق و مقيد » و « مجمل و مبين » ) از امور نسبى است .
اى چهبسا عنوانى ، نسبت به ما دون خويش ، از افراد عام است ولى نسبت به ما فوق خودش ( كه عنوان كلىترى باشد ) خاص است .
مثلا : عالم ، نسبت به افراد خودش ، عام است كه شامل فاسق و عادل از علما مىشود ولى نسبت به انسان ، خاص است چون انسان شامل جاهل هم مىشود به خلاف عالم . و قس على هذا فعلل و تفعلل .
اقسام عام
عام به طور كلى به سه قسم منقسم مىشود :
1 . عام استغراقى ، 2 . عام مجموعى ، 3 . عام بدلى .
قبل از بيان اين اقسام ، بايد بدانيم كه اختلاف است ميان علما در اينكه آيا اين اقسام سهگانه ، براى عام است فى نفسه ، يعنى با قطعنظر از تعلق گرفتن حكم شرعى به آن ، و يا اين اقسام از براى عام ، به اعتبار تعلق گرفتن حكم است به عام ( كه تعلق حكم ، تابع ملاك است ) .
و چون ملاك ، سه نحوه ممكن است بوده باشد ، لذا نحوهء تعلق گرفتن حكم به عام ، سهگونه خواهد بود .
و در هنگام حكم نمودن ، مولى عام را سهگونه لحاظ خواهد نمود ، و گرنه عام در همه جا به يك معناست و هو شمول ما يصلح لانطباق هذا العنوان عليه ؟
برخى از علما ( مانند شهيد صدر ) قول اول را گرفتهاند و برخى هم ( مانند صاحب كفايه ) قول ثانى را گرفتهاند .
جناب مظفر همين عقيده را دارد . لذا مىفرمايد :
ينقسم العام الى ثلاثة اقسام باعتبار تعلق الحكم به .