مركزى مسائل آن علم است . تمايز علوم مختلف از يكديگر ، به موضوعات آنهاست .
ازاينرو ، مىبينيم كه دانشمندان منطق ، در آغاز كتابشان ، نخست موضوع مطلق علم را ، بدون در نظر گرفتن علم خاصى ، بيان مىكنند و مىگويند : « موضوع كل علم ما يبحث فيه عن عوارضه الذاتية » . سپس موضوع علم منطق را بيان مىدارند كه معرّف و حجت باشد .
دو ديدگاه دربارهء موضوع علم اصول فقه
اصوليان متقدّم از منطقىها پيروى نموده و معتقد بودند كه هر علمى بايد داراى موضوع خاصى باشد كه در آن علم ، از عوارض ذاتى همان موضوع بحث شود . لذا درصدد برآمده و براى علم اصول هم موضوع خاصى را ذكر كردهاند . مشهور گفتهاند :
« موضوع علم اصول ، ادلهء اربعه ( كتاب ، سنت ، اجماع و عقل ) است » . « 1 » گروهى گفتهاند :
« موضوع علم اصول ، ادلهء اربعه به اضافهء استصحاب است » . برخى ديگر گفتهاند « موضوع علم اصول ، اين پنج امر به اضافهء استحسان و قياس است » . « 2 »
اصوليان متأخر ( از قبيل مرحوم آخوند در كفايه ، و بعضى ديگر ) معتقدند كه لازم نيست هر علمى موضوع خاصى داشته باشد كه وسيله آن از ساير علوم ممتاز گردد ، بلكه امتياز علوم از يكديگر به اغراض است ؛ مثلا هدف از علم نحو ، حفظ زبان از « خطاى در گفتار » است . هدف از منطق ، حفظ فكر از « خطاى در انديشه » است . و ما ، در هر علمى ، از سلسله مسائل پراكندهاى گفتوگو مىكنيم كه قدر جامع آنها اين است كه در غرض واحد ، اشتراك دارند . بنابراين ، مىگويند : « علم اصول ، موضوع معينى ندارد ، بلكه هر مسألهاى كه بتواند در طريق استنباط حكم شرعى قرار گيرد ، از مسائل علم اصول است » .
جناب مظفر همين نظر را پذيرفته است و لذا مىفرمايد :
وجهى ندارد كه ما موضوع علم اصول را ادلهء اربعه يا به اضافهء استصحاب
هامش
( 1 ) . و خود اينها باز اختلاف دارند كه آيا ذوات ادلهء اربعه موضوعيت دارند و يا ادلهء اربعه به وصف دليليت ؟
( كه از آن رو كه دليلاند موضوع علم اصول هستند ، در اول مباحث حجت از كتاب اصول فقه خواهد آمد .
( 2 ) . در مباحث حجت ، معناى اينها خواهد آمد .