حال طبيعى برگشته است . اينجا كسانى كه قول اشاعره را انتخاب مىكنند ، بايد فتوا دهند كه هنوز هم كراهت به جاى خود باقى است و زايل نشده چون مشتق ، حقيقت در اعم است و اين صدق ، مجازى نيست . اما كسانى كه قول معتزله را گرفتهاند . اينجا حق ندارند فتوا دهند به اينكه الآن هم مكروه است به دليل اينكه وصف عنوانى المسخن بالشمس بعد الانقضاء حقيقتا بر اين آب صدق نمىكند و اين آب الآن مسخن به شمس نيست بلكه در گذشته بوده است . پس از بيان مثال ، چهار مطلب را در تحرير محل نزاع ذكر مىكنند :
1 . مراد از مشتق چيست ؟
امر اولى كه براى تعيين محل نزاع ذكر مىكنند ، دربارهء چهار نكته است :
1 . مشتق در اصطلاح نحويين به چه معناست ؟
2 . مشتق در اصطلاح اصوليان تعريفش چيست ؟
3 . نسبت بين مشتق نحوى با اصولى از نسب اربع چيست ؟
4 . شرايط مشتق اصولى .
قبل از بيان اين امور اربعه ، دو مقدمه ذكر مىشود .
مقدمهء اول . مشتقاتى كه بر ذات حمل مىشوند و وصف عنوانى براى ذات واقع مىشوند و به اين ذات ، عنوان جديدى مىبخشند ، سه دستهاند :
الف . صفاتى كه داخل در ذات موصوف و ماهيت هستند . مانند وصف عنوانى انسان در « الانسان انسان » و مانند وصف عنوانى ناطق در « الانسان ناطق » يا وصف حيوان در « الانسان حيوان » . پس اين قسم ، شامل نوع و جنس و فصل ، هر سه ، مىگردد چه بعيد و چه قريب .
ب . صفاتى كه خارج از ذات هستند و لكن لازمهء ذات هستند يعنى انفكاكشان از ذات و موصوف ، محال است چه لوازم ماهيت ، مانند زوجيت براى اربعه و چه لازمه وجود ذهنى ، مثل كليت براى انسان در « الانسان كلى » و چه لوازم وجود خارجى ، مانند « النار حارة » و « الشمس مشرقة » و . . .
ج . صفاتى كه خارج از ذات هستند و از اعراض مفارقه هستند يعنى انفكاكشان از