( 1 ) شادباش بگوييد ، پرسيدند اى امير مؤمنان عروس كيست ؟ گفت دختر على بن ابى طالب و سپس موضوع را به آنان خبر داد و گفت « رسول خدا ( ص ) فرمود به روز رستخيز هر پيوند نسبى و سببى گسسته خواهد شد جز پيوند نسبى و سببى با من » من كه مصاحبت با او را داشتهام دوست مىداشتم كه اين پيوند هم صورت گيرد .
وكيع بن جراح از هشام بن سعد از عطاء خراسانى ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن خطاب مهريه ام كلثوم دختر على ( ع ) را چهل هزار درم قرار داد .
واقدى و جز او گفتهاند كه چون عمر بن خطاب ام كلثوم را از على ( ع ) خواستگارى كرد ، على پاسخ داد كه اى امير مؤمنان ! او هنوز كودك است ، عمر گفت به خدا سوگند بهانه و درد تو اين نيست و خود مىدانيم كه چه دردى دارى . « 1 » على ( ع ) دستور داد دخترك را آماده سازند و پارچهيى را در هم پيچيد و به دختر خود فرمود اين پارچه را پيش امير مؤمنان ببر و بگو پدرم مرا فرستاده و سلامت رسانده است و مىگويد اگر اين پارچه را مىپسندى نگهدار و اگر نمىپسندى آن را برگردان ، چون ام كلثوم پيش عمر آمد عمر گفت خداوند تو و پدرت را فرخنده دارد آرى بسيار راضى شديم . ام كلثوم پيش پدر برگشت و گفت او پارچه را نگشود و به چيزى جز من نظر نيفكند . على ( ع ) او را به همسرى عمر داد و ام كلثوم براى عمر پسرى به نام زيد آورد .
وكيع بن جراح ، از اسماعيل بن ابى خالد ، از عامر ما را خبر داد كه مىگفته است * ام كلثوم دختر على ( ع ) و پسرش زيد بن عمر با يك دگر درگذشتند . عبد اللّه بن عمر در حالى كه جنازه زيد را نزديكتر خود قرار داد و جنازه ام كلثوم را به سوى قبله قرار داد بر آن دو نماز گزارد و چهار تكبير گفت .
عبيد اللّه بن موسى ، از اسرائيل از ابو حصين از عامر از ابن عمر ما را خبر داد كه مىگفته است * بر جنازهء ام كلثوم دختر على ( ع ) و جنازهء پسرش زيد نماز گزارده و پيكر زيد را نزديكتر به خود نهاده است و بر آنان چهار تكبير گفته است .
وكيع بن جراح از زيد بن حبيب از شعبى هم همينگونه روايت مىكند و افزوده است كه حسن و حسين و محمد پسران على ( ع ) و عبد اللّه بن عباس و عبد اللّه بن جعفر هم پشت سر ابن عمر بودند .
هامش
( 1 ) . جاى شگفتى است كه عمر ضمن خواستگارى اين گونه تهديد مىكند و تعريض مىزند ، پس به هنگام خشم چگونه بوده است ! ؟