( 1 ) عبد الاشهل است و مادرش ام سعد دختر خزيم بن مسعود بن قلع بن حريش بن عبد الاشهل است . ام عامر مسلمان شد و با رسول خدا ( ص ) بيعت و از آن حضرت چند حديث روايت كرده است . او در پارهيى از جنگها همراه پيامبر بوده است .
اسماعيل بن عبد اللّه بن ابى اويس ، از ابراهيم بن اسماعيل بن ابى حبيبة ، از عبد الرحمان بن عبد الرحمان بن ثابت بن صامت انصارى ، از گفتهء خود ام عامر دختر يزيد بن سكن كه از بانوان بيعت كننده با رسول خدا بوده است ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه رسول خدا در مسجد محله عبد الاشهل بودهاند براى ايشان پاره گوشتى پخته كه به استخوان چسبيده بوده برده است و آن حضرت گوشت را از استخوان باز كرده و خوردهاند و سپس بدون آنكه وضو بگيرند برخاستهاند و نماز گزاردهاند . « 1 »
محمد بن عمر واقدى ، از ابراهيم بن اسماعيل بن ابى حبيبه ، از عبد اللّه بن ابى سفيان از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * از ام عامر اشهلى كه با رسول خدا بيعت كرده بود شنيدم كه مىگفت هر گاه پيامبر ( ص ) به خانههاى ما مىنگريست يا بر آن خانهها مشرف مىشد مىفرمود « چه خيرى در اين خانهها نهفته است ، اينها بهترين خانههاى انصار است » .
محمد بن عمر واقدى ، از ابراهيم بن اسماعيل بن ابى حبيبة ، از داود بن حصين ، از ابو سفيان ، از خود ام عامر اسماء دختر يزيد بن سكن ما را خبر داد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) را ديدم كه در مسجد محلهء ما نماز مغرب گزاردند ، من به خانهء خود برگشتم پاره گوشتى پخته كه به استخوان چسبيده بود و چند گردهء نان به حضورش بردم و گفتم پدر و مادرم فداى تو باد ، شام بخور ، آن حضرت خطاب به ياران خود كه چهل مرد بودند فرمود « به نام خدا بخوريد » خود پيامبر و يارانش و كسانى كه در خانه بودند همگى از آن غذا خوردند ، سوگند به كسى كه جانم در دست اوست ديدم كه هنوز اندكى از گوشت بر استخوان و تمام نانها باقى مانده است ، سپس آن حضرت از مشگ آبى كه در خانهام بود آب نوشيد و برگشت ، من آن مشگ را از برون چرب و جمع كردم و به بيماران از آن آب مىنوشانديم و گاهى به اميد خير و بركت خود از آن آب مىنوشيديم .
واقدى در پى سخن خود افزود كه اين نوع مشگ را از پايين وصله مىزده و مىدوختهاند و پس از كهنه شدن سر مشك را مىبريدهاند و شبيه دلوهاى بسيار بزرگ بوده
هامش
( 1 ) برخى مىپنداشتهاند كه دست زدن به گوشت پخته مبطل وضوست و نقل اين روايات براى رد كردن آن باور است .