تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
( 1 )

مالك بن يخامر ألهانى

« 1 » كه گفته‌اند به سكسكى هم معروف بوده است ، از ياران و شاگردان معاذ و ان شاء اللّه مورد اعتماد بوده است به روزگار حكومت عبد الملك بن مروان درگذشته است .

أوسط بن عمرو بجلى

او پدر اسماعيل بن اوسط است ، ابو بكر را ديده و از او روايت كرده و محدثى كم حديث بوده است .

ابو عذبة حضرمى

گويد من يكى از چهار تن حاجيان شام بودم كه پيش عمر بن خطاب رفتم و سپس حديثى از او دربارهء مردم عراق نقل مىكند كه به آنها كه پيش عمر آمده‌اند در حضور همين شاميان چه گفته است - و آن حديث چنين است . ابو يمان از جرير بن عثمان ، از عبد الرحمان بن ميسرة ، از ابو عذبه حضرمى نقل مىكند كه مىگفته است * من چهارمين كس از چهار نفر شاميانى بودم كه به حج آمده بوديم و پيش عمر بن خطاب رفتيم ، همان هنگام كه ما پيش او بوديم خبر آمد كه مردم عراق به حاكم و امام خود سنگ‌ريزه زده‌اند ، عمر اين امام را به عوض امامى ديگر فرستاده بود كه بر او هم سنگ‌ريزه زده بودند ، عمر خشمگين براى نماز بيرون آمد و در نماز خود از ناراحتى سهو كرد . سپس روى به مردم كرد و پرسيد چه كسى از شاميان اينجا حضور دارند ؟ من و يارانم برخاستيم . عمر گفت اى مردم شام براى سركوب مردم عراق مجهّز شويد كه ميان ايشان شيطان تخم نهاده و جوجه برآورده است ، سپس گفت خدايا آنان كار را بر من مشتبه و دشوار ساختند ، من هم با آنان همانگونه رفتار مىكنم . خدايا زودتر آن غلام
هامش
( 1 ) الهان : هم نام منطقه و هم نام قبيله‌يى است ، به منتهى الارب مراجعه فرماييد .