تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
( 1 ) وكيع بن جراح ما را خبر داد و گفت به سال يكصد و چهل و هشت عيينه را در بصره ديدم و بر من حديث املاء كرد .

عمر بن عامر *

صالح بن ابى الاخضر

گويد محمد بن عبد الله انصارى ما را خبر داد و گفت از صالح پرسيدم آيا اين حديثهايى را كه روايت مىكنى خودت از زهرى شنيده‌اى ؟ گفت برخى را خودش براى من حديث كرده است و برخى را بر او خوانده‌ام و نمىدانم كدام را شنيده و كدام را خوانده‌ام .

جراد بن مجالد

شعبه از او روايت كرده است .

ابو حمزه

او همان كسى است كه شعبه از او روايت كرده و همسايه‌اش بوده است ، نام ابو حمزه عبد الرحمان و نام پدرش عبد الله بوده است .

عمرو بن عبيد بن باب

كنيه‌اش ابو عثمان و از بردگان آزاد كرده بنى تميم بوده است . او مردى معتزلى و پيرو راى و انديشه بوده و در حديث ارزشى ندارد « 1 » با آنكه از حسن بصرى و جز او فراوان حديث نقل كرده است ، او به سال يكصد و چهل و چهار در مرّان كه به فاصله چند شب راه تا مكه در راه بصره قرار دارد درگذشته است .
هامش
( 1 ) چگونگى مقابله اهل راى و اهل حديث را ملاحظه مىكنيد .