( 1 ) عبد الله بن مسلمه مىگفت از ياران ابن عون شنيدم كه مىگفتند * ابن عون مركوب پدرم مسلمه را بدون اينكه از او اجازه بگيرد سوار شده است ، يعنى به سبب اعتمادى كه به رضايت او داشته چنين كارى مىكرده است .
عفان بن مسلم ، از گفتهء خالد بن حارث ما را خبر داد كه ابن عون همواره مىگفته است * سليم و از هر كجايند - شايد افراد قبيلههاى سليم و از هر كجايند - گويد آنان چيزهايى را كه ابن عون مىخواست از بازار براى او مىخريدند .
از هر بن بلج از سفيان بن عيينه ما را خبر داد كه مىگفته است * به ابن عون گفتم چنين مىبينمت كه درمها را دوست مىدارى ، گفت آرى به كار من مىآيد و مرا سودبخش است .
به كار بن محمد ما را خبر داد كه * انگشترى ابن عون سيمين بود و نگين آن هم نقره بود و بر آن « خاتم سليمان » نوشته بود .
به كار بن محمد ما را خبر داد و گفت * شب كلاهى بر سر ابن عون ديدم كه بلنداى آن حدود يك وجب و جنس آن از پارچههاى يمنى راه راه بود و ديدم كه برد مىپوشيد و گاه ازار و رداء بر تن مىكرد و به بازار مىرفت ، گاهى هم دو جامه رنگ كرده كه با گل سرخ رنگ كرده بودند مىپوشيد .
به كار بن محمد مىگويد * ابن عون موهاى سبيل و پشت لب خود را نمىتراشيد و در حد متوسط كوتاه مىكرد ، موهاى سرش تا نيمهء گوشش مىرسيد و چنان بود كه اگر او را مىديدى مىگفتى از طبقهيى نيست كه با مردم معاشرت داشته باشد .
عارم بن فضل از حماد بن زيد ما را خبر داد كه مىگفته است * ابن عون هر گاه ازار مىپوشيد - لنگ مىبست - نافش هويدا بود .
معاذ بن معاذ عنبرى ما را خبر داد و گفت شب كلاه لطيفى كه از پشم ظريف بافته شده و بسيار خوب بود بر سر ابن عون ديدم ، يكى از دوستان ما پرسيد اين شب كلاه چيست ؟
گفت اين از ابن عمر بوده كه به انس بن سيرين رسيده و او آن را مىپوشيده است ، آن را ضمن ميراث انس در معرض فروش گذاشتند و من خريدم .
به كار بن محمد ما را خبر داد كه كفش ابن عون فقط يك بند داشت و چرمى نبود ، از كنار عباهاى او سيمهاى ظريف گذرانده بودند ، و بلندى لباسش تا پشت پايش بود .
ابو قطن عمرو بن هيثم ما را خبر داد و گفت يكى از دندانهاى ابن عون روكش طلا داشت .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 277
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٧٧