تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
( 1 ) گويد يزيد بن هارون و عمرو بن هيثم پدر قطن بن عمرو هر دو ، از شعبه ، از سماك بن حرب ما را خبر دادند كه مىگفته است از ابو صفوان مالك بن عمير اسدى شنيدم كه مىگفت * پيش از آن كه رسول خدا ( ص ) هجرت فرمايد به مكه رفتم و ايشان از من يك جفت شلوار خريد و بهاى آن را بيشتر پرداخت فرمود . [ 1 ]

عمير ذو مرّان

او نياى مجالد بن سعيد همدانى است . او همان كسى است كه پيامبر ( ص ) براى او نامه‌يى فرستادند . او ساكن كوفه بوده است . [ 2 ]

ابو جحيفة سوائى

نامش وهب و نام پدرش عبد الله و از قبيلهء سواءة بن عامر بن صعصعه است . او از پيامبر ( ص ) حديثهايى روايت كرده است . محمد بن سعد مىگويد از كسى شنيدم مىگفت * به هنگام رحلت رسول خدا ( ص ) ، ابو جحيفه به بلوغ نرسيده بود ولى آن حضرت را ديده و از او حديث شنيده است . ابو جحيفه در كوفه به روزگار حكومت بشر بن مروان بر آن شهر درگذشت .

طارق بن زياد جعفى

گويد فضل بن دكين ، از شريك ، از سماك ، از علقمة بن وائل ، از طارق بن زياد جعفى ما را خبر داد كه مىگفته است * به پيامبر ( ص ) گفتم : اى رسول خدا ! ما درخت خرما و تاك فراوان داريم آيا مىتوانيم افشره فراهم آوريم ؟ فرمود : نه . گفتم : براى بيماران كه با آن
هامش
[ 1 ] . اين حديث را ابن اثير در نهايه آورده است و در كلمه رجل ضبط كرده است . [ 2 ] . نامه حضرت ختمى مرتبت كه به خط امير المؤمنين على ( ع ) و از نامه‌هاى به نسبت مفصل است به شماره 111 در مجموعة الوثائق با اسناد آن آمده است . ابو بكر هم براى عمير نامه نوشته كه به شماره 282 در همان كتاب ثبت است .