تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
( 1 ) گرد او جمع مىشدند . شبى هم كه قرآن را ختم مىكرد عطاء هم مىآمد . گويد سفيان بن عيينة مىگفت * اعرج حساب‌دان‌تر و آگاه‌تر مردم مكه به احكام ميراث بود . مردم مكه بر قرآن خواندن كسى جز او جمع نمىشدند . او قرآن را پيش مجاهد و بر او مىخواند و در شهر مكه قارىتر از او و عبد الله بن كثير نبود ، و برادرش .

عمر بن قيس

لقب او سندل است . او پرخاشگر به مردم و بدزبان بوده است و به همين انگيزه مردم او را از نظر انداخته و از نقل احاديث او خوددارى كرده‌اند . البته كه او در حديث ضعيف بود و چيزى شمرده نمىشده است . محمد بن سعد مىگويد * عمر بن قيس همان كسى است كه دربارهء مالك - يعنى مالك بن انس - ياوه گويى مىكرده و گاه مىگفته است اشتباه كرده و گاه مىگفته است سخن مالك نادرست است و اين سخن را پيش والى مكه مىگفته است . والى مكه به او گفته است : تو را چه مىشود ، همه مردم همين حال را دارند وانگهى شيخ - يعنى مالك - را گاهى فراموشى دست مىدهد . اين سخن به مالك رسيد و گفت : هرگز با او سخن نخواهم گفت .

منصور بن عبد الرحمان

ابن طلحة بن حارث بن طلحة بن ابى طلحة بن عبد العزّى بن عثمان بن عبد الدار . مادرش صفيّة دختر شيبة حاجب بن عثمان بن ابى طلحه بوده است . منصور بن عبد الرحمان دو دختر به نامهاى امة الكريم و صفيّة داشته است كه مادرشان كنيزى بوده است . گويد هشام بن محمد از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * منصور بن عبد الرحمان را به روزگار خالد بن عبد الله [ 1 ] ديدم كه پرده‌دارى كعبه را در حالى كه پيرى فرتوت بود بر عهده داشت . او محدثى مورد اعتماد و كم حديث بوده است .
هامش
[ 1 ] . يعنى دوره حكومت خالد بن عبد الله قسرى از سوى امويان بر مكه كه از سال 81 تا 86 و براى بار دوم از سال 93 تا 96 هجرى والى مكه بوده است . به معجم الانساب و الاسرات الحاكمه ، زامباور ، ص 28 مراجعه فرماييد - م .