تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
( 1 )

عمر بن حفص بن عاصم

ابن عمر بن خطاب . مادرش ميمونه دختر داود بن كليب بن اساف بن عتبة بن عمرو بن خديج بن عامر بن جشم بن حارث بن خزرج است . عمر بن حفص اين فرزندان را آورده است : ابو بكر ، عبيد الله ، زيد ، عبد الله ، عبد الرحمان ، محمد ، عاصم ، ام عاصم ، ام عيسى ، ام مسكين كه مادرشان فاطمه دختر عمر بن عاصم بن عمر بن خطاب است .

عبد الله بن عروة

ابن زبير بن عوّام بن خويلد بن اسد بن عبد العزى بن قصىّ . مادرش فاخته دختر اسود بن ابى البخترى بن هشام بن حارث بن اسد بن عبد العزى بن قصىّ است . عبد الله بن عروة اين فرزندان را آورده است : عمر ، صالح ، عايشه كه مادرشان ام حكيم دختر عبد الله بن زبير بن عوّام است . سلمه ، سالم ، مسالم ، خديجه ، صفيه كه مادرشان ام سلمة دختر حمزة بن عبد الله بن زبير بن عوام است . كنيهء عبد الله بن عروة ، ابو بكر بوده است . زهرى گاهى از او كه كم حديث بوده روايت كرده است . محمد بن سليم ما را خبر داد و گفت شنيدم كه سفيان بن عيينه مىگفت * به عبد الله بن عروه گفته شد مدينه را كه جايگاه هجرت و سنت است رها كردى . اگر به مدينه باز گردى تو مردم را مىبينى و مردم تو را مىبينند . گفت : مردم كجا باقى مانده‌اند ؟ اينك مردم دو گروه بيشتر نيستند يا سرزنش كنندگان در بدبختى يا رشك‌برندگان به نعمت . محمد بن سليم ما را خبر داد و گفت از يوسف بن يعقوب ماجشون شنيدم كه مىگفت * همراه پدرم براى انجام كارى رفته بودم . در بازگشت پدرم به من گفت : آيا دوست دارى اين پير مرد را ببينى ؟ كه او يكى از بازماندگان قريش است و آنچه از حديث و خردمندى بخواهى پيش او خواهى يافت . مقصود پدرم عبد الله بن عروة بود . گويد : پيش او رفتيم . پدرم با او به درازا سخن گفت آن گاه پدرم در بارهء بنى اميه و بدرفتارى ايشان و آنچه مردم از ايشان كشيده‌اند سخن گفت و افزود كه اميدهاى مردم از قريش بريده شده است .