تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
( 1 ) نيستم ، مگر آنكه خاك مرا در دل خود نهان سازد » . [ 1 ] محمد بن عمر واقدى از سفيان ثورى ، از عاصم بن عبيد الله ، از عبيد الله بن ابى رافع ، از قول پدرش براى ما نقل كرد كه مىگفته است * خودم پيامبر ( ص ) را ديدم كه در هر دو گوش حسين ( ع ) اذان گفت و نماز خواند . عبد الله بن بكر بن حبيب سهمى از حاتم بن ابى صغيره ، از سماك براى ما نقل كرد كه * ام الفضل همسر عباس به عبد المطلب به پيامبر گفت : در خواب ديدم قطعه‌اى از پيكر شما در خانهء من است - تعبير آن چيست ؟ پيامبر فرمود : خواب خوبى ديده‌اى ، فاطمه پسرى مىزايد و تو او را با شير پسرت قثم شير خواهى داد . چون حسين متولد شد ام الفضل شير دادن او را بر عهده گرفت . ام الفضل مىگويد : روزى حسين را پيش پيامبر ( ص ) بردم . [ 2 ] در همان حال كه پيامبر كودك را مىجنباند و بوس مىكرد ، حسين ( ع ) بر جامه آن حضرت ادرار كرد . پيامبر فرمود : ام الفضل ! پسرم را بگير كه بر من ادرار كرد . حسين را گرفتم و از او نيشگونى گرفتم كه به گريه افتاد ، خطاب به طفل گفتم : پيامبر را آزار دادى و بر جامه‌اش ادرار كردى ! همين كه صداى گريه كودك بلند شد ، پيامبر ( ص ) فرمود : اى ام الفضل ! تو كه پسرم را به گريه انداختى مرا آزار دادى . آن گاه پيامبر ( ص ) آب خواستند و بر جايى كه كودك ادرار كرده بود ريختند و فرمودند : اگر ادرار پسر شيرخوار است بر جاى آن آب بريزيد ، بس است و اگر دختر است آن جا را درست بشوييد . [ 3 ] مالك بن اسماعيل از شريك ، از سماك ، از قابوس ، از ام الفضل براى ما نقل كرد كه مىگفته است * هنگامى كه حسين بن على ( ع ) متولد شد به پيامبر ( ص ) گفتم : كودك را به من لطف كنيد و بسپريد . من او را با شير پسرم قثم شير مىدهم و پرستارى مىكنم . پيامبر
هامش
[ 1 ] .لعمرك انّنى لاحب دارا * تصيّفها سكينة و الرباب احبّهما و ابذل بعد مالى * و ليس للائمى فيها عتاب و لست لهم و ان عتبوا مطيعا * حياتى او يغيبنى الترابدر منابع كهن ، بيت اول از اين سه بيت با اندك اختلاف لفظى در اين قتيبه ، المعارف ، به اهتمام ثروت عكاشه ، مصر ، ص 213 آمده است . [ 2 ] . ابن سعد اين روايت را در شرح حال ام الفضل در طبقات ، ج 8 ، ص 278 با همين اسناد آورده است . ابن ماجه هم در بخش تعبير خواب كتاب سنن به شماره 3923 و حاكم در مستدرك ، ج 3 ، ص 176 با اسناد ديگر و ابن عساكر در تاريخ دمشق ، ج 12 ، به شماره 8 و سبط ابن جوزى در تذكرة ، ص 232 آورده‌اند ولى در روايات ديگر به جاى حسين ( ع ) حسن ( ع ) است كه صحيح است . [ 3 ] . اين موضوع در كتابهاى فقهى مطرح است و براى اطلاع بيشتر بايد به آنها مراجعه كرد .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 54 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد