تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
( 1 )

عمارة بن صهيب

ابن سنان بن مالك . به روز جنگ حره در ماه ذى حجه سال شصت و سوم كشته شده است .

عبد الله بن خبّاب

ابن ارت بن جندلة بن سعد بن خزيمة بن كعب بن سعد از قبيلهء بنى سعد بن زيد تميم است . خبّاب به روزگار جاهلى اسير شد و در اختيار ام انمار دختر سباع خزاعى كه همپيمان بنى زهره بودند قرار گرفت . ام نمار او را آزاد كرد . اسماعيل بن ابراهيم از ايوب بن حميد بن هلال از قول مردى از قبيلهء عبد القيس كه نخست همراه خوارج بوده و سپس از آنان جدا شده است ما را خبر داد كه مىگفته است * خوارج وارد دهكده‌اى شدند . عبد الله بن خبّاب بيم زده بيرون آمد . او را گفتند : بيم مكن كه هرگز بيم زده نشوى . گفت : به خدا سوگند كه مرا به بيم انداختند . خوارج سخن خود را باز گفتند كه هرگز بيم زده نشوى . او هم همان سخن را گفت : خوارج از او پرسيدند : آيا تو پسر خبّابى كه صحابى رسول خدا ( ص ) بوده است ؟ گفت : آرى . پرسيدند : آيا از پدرت حديثى را كه از پيامبر ( ص ) روايت كرده باشد شنيده‌اى كه براى ما بگويى ؟ گفت : آرى ، شنيدم پدرم از رسول خدا دربارهء فتنه‌اى سخن مىگفت كه نشسته در آن بهتر از ايستاده و ايستاده بهتر از رونده است و آنكه آرام برود بهتر از آن است كه در آن به شتاب بدود . آن گاه پدرم مرا گفت : اگر به آن فتنه رسيدى عبد اللهى باش كه كشته مىشود . ايوب بن حميد در پى اين سخن مىافزود كه چنان مىدانم كه گفته است و عبد الله كشنده مباش . خوارج گفتند : تو خود اين حديث را از پدرت شنيدى كه از پيامبر ( ص ) روايت مىكرد ؟ گفت : آرى . گويد : او را كنار جوى آب بردند و گردنش را زدند . خون او همچون نوارهاى بند كفش ميان آب بست و با آب آميخته نشد . خوارج شكم كنيز او را - كه بار دار بود - دريدند و على ( ع ) به همين سبب جنگ با خوارج را روا دانست .