( 1 ) است و اين به حقيقت نزديكتر است . كنيهء عطاء بن يسار ، ابو محمد بوده است و برادرش .
سليمان بن يسار
يسار بردهء آزاد كردهء ميمونه دختر حارث هلالى همسر پيامبر ( ص ) است . گفته شده است سليمان در مورد آزادى خود قرارى نوشته بوده است .
محمد بن سعد از يزيد بن هارون ، از عمرو بن ميمون بن مهران ، از سليمان بن يسار نقل مىكند كه مىگفته است * بر در خانهء عايشه ايستادم و اجازهء ورود خواستم . صدايم را شناخت و گفت : آيا سليمانى ؟ گفتم : آرى . گفت : آنچه كه بر عهدهات بوده است براى آزادى خودت پرداختهاى ؟ گفتم : آرى فقط اندكى از آن باقى مانده است . گفت : وارد شو و تا هنگامى كه چيزى بر تو باقى مانده باشد هنوز برده و مملوكى .
محمد بن سعد از احمد بن محمد بن وليد ازرقى ، از مسلم بن خالد زنجى ، از زياد بن سعد ، از عمرو بن دينار ، از حسن بن محمد بن على نقل مىكند كه * سليمان بن يسار از سعيد بن مسيب خوشفهمتر بوده است .
محمد بن سعد از محمد بن عمر ، از عبد الله بن يزيد هذلى نقل مىكند كه مىگفته است * سليمان بن يسار را ديدم كه موى سبيل خود را چنان كوتاه مىكند كه گويى تراشيده است .
محمد بن سعد از عبد الله بن ادريس و وكيع بن جراح ، از مالك بن انس ، از زهرى نقل مىكنند كه * ابو عبد الرحمان از زيد بن ثابت مسألهيى پرسيد . زهرى مىگفته است :
ابو عبد الرحمان كنيهء سليمان بن يسار بوده است . ولى واقدى مىگويد : من ميان اصحاب خودمان در اينكه كنيهء سليمان بن يسار ، ابو تراب بوده است اختلافى نديدهام . واقدى مىگويد : او در محلهء بنى حديله مدينه ساكن بود و سرپرستى امور بازار را از سوى عمر بن عبد العزيز بر عهده گرفت و عمر بن عبد العزيز در آن هنگام از طرف وليد بن عبد الملك حاكم مدينه بود .
سليمان از زيد بن ثابت و ابو واقد ليثى و ابو هريرة و ابن عمر و عبد الله و عبيد الله پسران عباس و عايشه و ميمونة و ام سلمه و عروة بن زبير روايت نقل مىكند . او مردى ثقه و فقيهى بلند پايه بوده و بسيار حديث نقل كرده است . او به سال يكصد و هفت در هفتاد و سه