( 1 ) ابراهيم و رقية و ام عمرو كه مادرشان عايشه دختر جابر بن صخر بن امية بن خنساء از خاندان سلمه است . و عمر و معمر و عمارة كه مادرشان ام كلثوم دختر عمرو بن حزم بن زيد از خاندان مالك بن نجار است . ام سليم در جنگ حنين شركت كرده بود و در همان حال به عبد الله بن حامله بود . عبد الله همواره در مدينه و در خانهء پدرش ابى طلحه مقيم بود .
يزيد بن هارون از عبد الله بن عون ، از انس بن سيرين ، از انس بن مالك نقل مىكند كه مىگفته است * پسر ابو طلحه بيمار بود . وقتى ابو طلحه از خانه بيرون رفت كودك مرد و چون برگشت پرسيد پسرم در چه حال است ؟ ام سليم گفت : بسيار بهتر و آرام تر است . آن گاه غذاى شب شوهرش را پيش او برد و چون غذا خورد با او همبستر شد و چون از آن كار بپرداخت ، گفت كودك را به خاك سپردند . فردا صبح ابو طلحه به حضور پيامبر ( ص ) رفت و موضوع را نقل كرد . پيامبر ( ص ) از ابو طلحه پرسيدند آيا ديشب همبستر شدهايد ؟ گفت :
آرى . پيامبر ( ص ) عرضه داشتند : پروردگار براى اين دو فرخنده گردان . ام سليم پسرى زاييد . ابو طلحه به او گفت : او را محفوظ بدار تا حضور پيامبر ( ص ) ببريم . او را به حضور پيامبر ( ص ) فرستادند و چند دانه خرما هم همراهش كردند . پيامبر ( ص ) كودك را گرفتند و فرمودند : آيا چيزى همراه اوست ؟ گفتند : آرى چند دانهء خرما . پيامبر دانهيى خرما در دهان نهاد و آن را جويد و سپس از آن در دهان كودك نهاد و كامش را برداشت و او را عبد الله نام نهاد .
محمد بن عبد الله انصارى و عبد الله بن بكر سهمى هر دو از حميد طويل ، از انس بن مالك نقل مىكنند كه مىگفته است * يكى از پسر بچههاى ام سليم كه پدرش ابو طلحه بود سخت بيمار شد . چون ابو طلحه به مسجد رفت كودك مرد . ام سليم كارهاى او را مرتب ساخت و گفت : خبر مرگ پسر ابو طلحه را به او مدهيد . و چون ابو طلحه از مسجد برگشت ام سليم غذاى شب او را همان گونه كه همه شب آماده مىكرد فراهم ساخت و پيش او آورد . ابو طلحه با ياران خود غذا خورد . ام سليم سپس پيش شوهر رفت و چنان رفتار كرد كه با او همبستر شد . آن گاه آخر شب به شوهر خود گفت : اى ابو طلحه مىبينى فلان خانواده چه مردمى هستند ؟ چيزى از ما عاريه خواستند و حاجت خود را برآوردند و اينك كه آن عاريه را از ايشان مطالبه مىكنم بر آنان دشوار آمده است . ابو طلحه گفت : انصاف ندادهاند .
ام سليم گفت : فرزند تو هم عاريهيى از جانب خداوند بود و خداوند او را پيش خود فرا برد .
ابو طلحه استرجاع كرد و خداى را ستود . صبح زود به حضور پيامبر ( ص ) رفت . چون پيامبر
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 194
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٩٤