( 1 ) سر مىكشيد كه ببيند تيرش به كجا مىخورد . ابو طلحه هم سر خود را بلند مىكرد و مىگفت :
پدر و مادرم فدايت اين چنين بايد كه مبادا تيرى به تو بخورد . گلوى من بايد مقابل گلوى شما باشد و ابو طلحه مقابل پيامبر جانبازى مىكرد و مىگفت : من چابكم ، براى حوائج خود و اجراى اوامر خويش مرا گسيل داريد .
باز هم عفان با همان سلسله سند نقل مىكرد * ابو طلحه مىدانست بيماران را چگونه بايد داغ كرد ؟ و انس را براى بيمارى رعشه داغ كرده است .
يزيد بن هارون از ابن عون ، از عمرو بن سعيد ، از ابو طلحه نقل مىكند كه مىگفته است * در جنگ خيبر پشت سر رسول خدا سوار بودم .
واقدى مىگويد * ابو طلحه مردى سيهچرده و چهار شانه بود و موهاى خود را رنگ نمىكرد و در سال سى و چهارم در مدينه درگذشت . عثمان بر او نمازگزارد و در آن هنگام هفتاد سال از عمرش گذشته بود . مردم بصره نقل مىكنند كه او در دريا درگذشت و در جزيرهاى دفنش كردند .
عفان بن مسلم از حماد بن سلمه ، از ثابت و على بن زيد ، از انس بن مالك نقل مىكند * ابو طلحه اين آيه را تلاوت كرد : « به جنگ بيرون برويد سبكباران و گرانباران » [ 1 ] و گفت :
چنين مىبينم كه پروردگارم از جوانان و پيران خواسته است كه به جنگ بروند . پسرانم مرا مجهز كنيد مجهز ، و پسرانش گفتند : تو همراه رسول خدا ( ص ) و ابو بكر و عمر جهاد كردهاى ، اينك ما از سوى تو جهاد مىكنيم . گفت : خودم را مجهز كنيد و سوار كشتى شد و درگذشت . و پس از هفت روز به جزيرهاى رسيدند و او را دفن كردند . و در اين مدت بدنش تغيير نكرد .
واقدى و عبد الله بن محمد بن عمارة انصارى گويند * اعقاب ابو طلحه در مدينه و بصره هستند . و خاندانهاى ابو طلحه و نبيط بن جابر و عقبه و كديم وراث بنى مغاله و بنى حديلهاند . جمعاً سه تن .
هامش
[ 1 ] . بخشى از آيهء 42 سورهء نهم - توبه - م .