( 1 ) خانهء ابو ايوب منزل كردند . ابو ايوب در بدر و احد و خندق و تمام جنگهاى ديگر همراه پيامبر ( ص ) بوده است .
از قول شعبه برايم نقل كردند كه مىگفته است * به حكم گفتم : آيا ابو ايوب در جنگهاى على ( ع ) همراه نبوده است ؟ گفت : در جنگ حروراء [ خوارج ] همراه بوده است .
ابو معاويه ضرير و عبد الله بن نمير از قول اعمش ، از ابو ظبيان ، از قول مشايخ او ، از ابو ايوب نقل مىكند * چون بيمار و سنگين شد ، به دوستانش گفت : اگر مردم جسدم را با خود ببريد و هنگامى كه با دشمن روياروى شديد و صف كشيديد مرا زير پاهاى خود دفن كنيد . اكنون حديثى را كه از رسول خدا شنيدهام براى شما مىگويم و اگر مرگم فرا نرسيده بود نمىگفتم ، شنيدم پيامبر ( ص ) مىفرمود : هر كس بميرد و به خداوند شرك نياورد و چيزى را شريك او قرار ندهد وارد بهشت مىشود .
اسماعيل بن ابراهيم اسدى از ايوب ، از محمد نقل مىكند * ابو ايوب در جنگ بدر شركت كرد و در هيچ يك از جنگهاى مسلمانان غايب نبود ، مگر يك سال در اواخر عمرش كه مرد جوانى را به فرماندهى سپاه گماشته بودند و ابو ايوب آن سال در جنگ شركت نكرد و پس از آن سال همواره اندوه مىخورد و مىگفت : به من چه كه چه كسى به فرماندهى بر من گماشته مىشود . گويد : ابو ايوب بيمار شد در حالى كه فرمانده لشكر يزيد بن معاويه بود .
يزيد به عيادتش آمد و گفت : حاجت تو چيست ؟ گفت : خواستهء من اين است كه چون مردم جسد مرا سوار بر مركبى كن و تا آنجا كه به راحتى توانستى در سرزمين دشمن پيش به روى برو و مرا دفن كن و برگرد . چون ابو ايوب مرد چنان كرد . گويد ، ابو ايوب كه رحمت خدا بر او باد مىگفت : خداوند مىفرمايد : « بيرون رويد در سبكبارى و گرانبارى [ 1 ] » و من خود را سبكبار و گرانبار مىيابم .
عمرو بن عاصم از همّام ، از عاصم بن بهدلة ، از قول مردى از مردم مكه نقل مىكند * ابو ايوب هنگامى كه يزيد بن معاويه به ديدار او آمد ، گفت : سلام مرا به مردم برسان و بگو جنازهء مرا ببرند و آنچه مىتوانند در سرزمين دشمن پيشروى كنند . گويد : چون يزيد اين سخن را به مردم گفت تسليم نظر ابو ايوب شدند و جنازهء او را چندان كه توانستند بردند .
واقدى مىگويد : ابو ايوب در سالى كه يزيد بن معاويه در حكومت پدرش به جنگ
هامش
[ 1 ] . بخشى از آيهء 42 سورهء نهم - توبه - م .