پرش به محتوای اصلی

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحه 25

پدیدآورندگان:

ص۲۵
( 1 ) واقدى از ابن ابى سبرة ، از حسين بن عبد الله ، از عكرمه ، از ابن عباس نقل مىكند كه مىگفته است * عباس در مكه پيش از جنگ بدر مسلمان شد . ام الفضل همسرش هم همان هنگام مسلمان شد و مقيم مكه بود و تمام اخبار را براى پيامبر ( ص ) مىنوشت و گزارش مىداد . او در مكه مايهء تقويت و يار و ياور مسلمانان بود و ايشان در كارهاى خود به او مراجعه مىكردند . عباس از پيامبر كسب اجازه كرد كه حضور ايشان برود و پيامبر برايش مرقوم فرمودند كه بودن تو در مكه بهتر است و او به فرمان رسول خدا مقيم مكه بود . واقدى از على بن على ، از سالم آزاد كردهء ابو جعفر محمد بن على ، از قول ايشان نقل مىكند * پيامبر ( ص ) روزى در جلسه‌اى در مدينه ضمن گفتگو دربارهء بيعت عقبه فرمودند : در آن شب من به عمويم عباس مويّد شدم كه او تعهداتى از انصار مىگرفت و در قبال آن تعهداتى مىكرد . واقدى از عبد العزيز بن محمد ، از عباس بن عبد الله بن معبد نقل مىكند * چون عمر بن خطاب ديوان پرداخت مقررى مسلمانان را مدون ساخت ، نخست اسامى خاندان هاشم را نوشت و نخستين نام از بنى هاشم نام عباس بود و اين ترتيب همين گونه در تمام مدت حكومت عمر و عثمان رعايت مىشد . واقدى از موسى بن محمد بن ابراهيم ، از عباس بن عبد الله بن معبد ، از ابن عباس نقل مىكند كه مىگفته است * در دورهء جاهلى هم عباس سرپرست بنى هاشم بود . واقدى از يحيى بن علاء ، از عبد المجيد بن سهيل ، از نملة بن ابى نمله ، از پدرش نقل مىكند * چون عباس بن عبد المطلب درگذشت ، بنى هاشم مؤذن و بانگ زنى را فرستادند كه براى مردم مناطق بالاى مدينه جار بزند كه خداوند رحمت كناد هر كه را به تشييع جنازهء عباس بن عبد المطلب بيايد . گويد ، مردم جمع شدند و از آن مناطق آمدند . واقدى از ابن ابى سبرة ، از سعيد بن عبد الرحمن بن رقيش ، از عبد الرحمن بن يزيد بن حارثه نقل مىكند * در منطقهء قبا نخست جارزنى در حالى كه سوار بر خرى بود آمد و خبر درگذشت عباس را براى ما گفت . پس از او جارزن ديگرى هم آمد و او هم بر خر سوار بود . گفتم : آنكه اول آمد كه بود ؟ گفتند : اولى از وابستگان بنى هاشم و دومى فرستادهء عثمان بود . او به تمام دهكده‌هايى كه انصار در آنها سكونت داشتند رفت و خبر داد تا به محلهء بنى حارثه و اطراف آن رسيد و مردم جمع شدند . زنها هم آمدند و چون پيكر عباس را در جايى كه جنازه‌ها را مىگذاشتند آوردند ، به واسطهء ازدحام مردم جا تنگ بود ، ناچار