( 1 ) مىگفته است : نه ولى معايب او را بيان مىكردم و اين كمكى بر ريختن خون او بود .
عبد اللَّه بن ادريس از ليث ، از زياد بن ابى مليح ، از قول پدرش ، از ابن عباس نقل مىكند كه مىگفته است * اگر مردم همگان بر قتل عثمان هم صدا و موافق بودند همانا سنگسار مىشدند همچنان كه قوم لوط سنگسار شدند .
عارم بن فضل از صعق بن حزن ، از قتادة ، از زهدم جرمى نقل مىكند * ابن عباس خطبه خواند و ضمن آن گفت : اگر مردم درصدد مطالبهء خون عثمان بر نمىآمدند از آسمان بر آنان سنگ مىباريد .
كثير بن هشام از جعفر بن برقان ، از علاء بن عبد اللَّه بن رافع ، از ميمون بن مهران نقل مىكند كه * چون عثمان كشته شد حذيفه در حالى كه انگشتهاى دست خود را محكم مىفشرد گفت : چنان پارگىاى در اسلام ظاهر شد و چنان شكافى پديد آمد كه هيچ كوهى نمىتواند آن را پر كند .
عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از ايوب ، از ابو قلابه نقل مىكند * چون خبر كشته شدن عثمان به ثمامة بن عدىّ كه امير صنعاء و از صحابه بود رسيد مدتى گريست و سپس گفت : اكنون مسألهء خلافت پيامبر ( ص ) ميان اين امت از بين رفت و مبدل به پادشاهى و ستمگرى شد و هر كس بر چيزى غلبه كند آن را خواهد خورد .
احمد بن اسحاق حضرمى هم از وهيب بن خالد ، از ايوب ، از ابو قلابة ، از ابو شعث صنعانى ، از ثمامه همين موضوع را نقل مىكند و مىافزايد كه او از قريش بوده است .
سليمان بن حرب و عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از يحيى بن سعيد ، از ابو حميد ساعدى نقل مىكنند * چون عثمان كشته شد ابو حميد ساعدى كه از شركت كنندگان بدر است گفت : پروردگارا به خاطر تو و براى رضاى تو عهدهدار مىشوم كه اين كار و آن كار را نكنم و هرگز تا هنگامى كه به ديدار تو بيايم نخواهم خنديد .
ابو معاويه از اعمش ، از ابو صالح نقل مىكند كه * ابو هريره هر گاه به خاطر مىآورد كه با عثمان چگونه رفتار كردند ، مىگريست و گويى هم اكنون هم صداى هاى هاى گريستن او را مىشنوم .
محمد بن عبيد طنافسى از فطر بن خليفة ، از زيد بن على روايت مىكند * زيد بن ثابت روز محاصرهء خانهء عثمان بر او مىگريست .
يزيد بن هارون از يمان بن مغيرة ، از اسحاق بن سويد نقل مىكند * كسى برايم نقل
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 69
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٦٩