( 1 ) غروب همواره او را به ياد من مىآورد ، هر گاه نسيمها مىوزد ياد او را تهييج مىكند . اى واى بر اندوه طولانى و نگرانى من براى او ، همچون شتر در همهء زمين مىگردم و از جستجو و گشتن ملول نخواهم شد مگر آنكه شتر خسته و درمانده شود ، تا هنگامى كه زنده باشم اين كار را مىكنم مگر آنكه مرگ من فرا رسيد و همه كس فانى است هر چند آرزوها او را بفريبد به قيس و عمرو به هر دو به يزيد و جبل هم سفارش او را مىكنم . [ 1 ]
منظورش از جبل ، جبلة بن حارثه برادر زيد است كه از او بزرگتر بوده است و يزيد هم برادر مادرى زيد است و او پسر كعب بن شراحيل است . گويد : گروهى از مردم قبيلهء كلب براى انجام دادن حج به مكه آمدند كه هم زيد ايشان را شناخت و هم ايشان زيد را شناختند ، و زيد به آنها گفت اين ابيات را به خانوادهام ابلاغ كنيد كه مىدانم آنان براى من بى تابى مىكنند و اين اشعار را گفت :
هر چند از قوم خود دورم ولى به آنان بگو كه من كنار مشعر از خدمتگزاران خانهء خدايم ، از اندوهى كه شما را اندوهگين ساخته است دست برداريد و همچون شتر در زمين مگرديد كه به شكر خدا من در بهترين خانوادهام خاندانى كه همگان و يكى پس از ديگرى از بزرگان معد هستند . [ 2 ]
گويد : آن اشخاص برگشتند و موضوع را به پدرش گفتند ، او گفت : آرى سوگند به خداى كعبه كه پسرم هست ، و آنان به پدرش گفتند كه جاى او كجاست و نزد كيست ، حارثه و كعب پسران شراحيل به مكه آمدند و فديه زيد را همراه آوردند و سراغ پيامبر ( ص ) را
هامش
[ 1 ] .بكيت على زيد و لم ادر ما فعل * أ حيّ فيرجى ام اتى دونه الاجل
فو الله ما ادرى و ان كنت سائلا * اغالك سهل الارض ام غالك الجبل
فيا ليت شعرى هل لك الدهر رجعة * فحسبى من الدنيا رجوعك لى بجل
تذكرنيه الشمس عند طلوعها * و تعرض ذكراه اذا قارب الطفل
و ان هبّت الارواح هيجن ذكره * فيا طول ما حزنى عليه و يا وجل
ساعمل نصّ العيس فى الارض جاهدا * و لا اسام التطواف او تام الابل
حياتى او تاتى علىّ منيتى * و كل امرى فان و ان غره الامل
و أوصي به قيسا و عمرا كليهما * و اوصى يزيدا ثم من بعدهم جبل[ 2 ] .الكنى الى قومى و ان كنت نائيا * بانى قطين البيت عند المشاعر
فكفّوا من الوجد الذى قد شجاعكم * و لا تعملوا فى الارض نص الاباعر
فانى به حمد الله فى خير اسرة * كرام معد كابرا بعد كابراين ابيات با آنچه كه در سيره ابن هشام ، ج 1 ، ص 265 آمده است تفاوتهاى لفظى اندكى دارد . - م .