( 1 ) عمر سخن پسنديده گفت و سپس افزود : در روى زمين كسى جز همين به كفن پيچيده نيست كه دوست داشته باشم من هم با نامهء عملى مثل نامهء عمل او خدا را ملاقات كنم .
محمد بن سعد از يكى از اصحاب ما ، از سفيان بن عيينه نقل مىكند * همين حديث را از جعفر بن محمد ( ع ) از پدرش و بدون ترديد از جابر بن عبد الله شنيده است كه چون على ( ع ) آمد ، فرمود : درود خدا بر تو و سپس همان مطلب را گفت .
انس بن عياض ليثى از جعفر بن محمد ( ع ) ، از پدرش نقل مىكند * چون عمر را غسل دادند و كفن كردند و در تابوت نهادند و خواستند بردارند ، على ( ع ) ايستاد و او را ستود و همان گفتار را فرمود .
يعلى و محمد پسران عبيد از حجاج بن دينار واسطى ، از ابو جعفر ( يعنى حضرت باقر ) نقل مىكنند * على ( ع ) در حالى كه عمر را كفن كرده بودند آمد و همان گفتار را فرمود .
يزيد بن هارون هم از فضيل بن مرزوق ، از جعفر بن محمد ( ع ) ، از پدرش و اسحاق بن يوسف ازرق ، از ابو بشر و رقاء بن عمر ، از عمرو بن دينار ، از ابو جعفر ( ع ) نظير آن را نقل كردهاند .
فضل بن دكين از عبد الواحد بن ايمن ، از حضرت باقر نقل مىكند چون عمر مرد و او را در پارچهاى پيچيدند . على ( ع ) آمد و فرمود : خدايت بيامرزاد و همان گفتار را فرمود .
خالد بن مخلد از سليمان بن بلال ، از جعفر بن محمد ( ع ) ، از پدرش نقل مىكند چون عمر را غسل دادند و كفن كردند و بر تابوت نهادند ، على ( ع ) كنار تابوت ايستاد و همان گفتار را تكرار فرمود .
سعيد بن منصور از يونس بن ابى يعقوب عبدى ، از عون بن ابى جحيفة ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است هنگامى كه عمر درگذشت و او را در پارچه پيچيدند آن جا بودم .
على ( ع ) وارد شد جامه از چهرهء عمر كنار زد و فرمود : اى ابا حفص خدايت بيامرزاد پس از پيامبر ( ص ) هيچ كس را چون تو نمىخواهم كه با نامهء عمل او خدا را ملاقات كنم .
فضل بن دكين از بسام صيرفى ، از زيد بن على همچنين روايتى نقل مىكند . عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از ايوب و عمرو بن دينار و ابو جهضم نقل مىكند * آن سه تن هم نظير همين روايت را آوردهاند .
واقدى از قيس بن ربيع ، از قيس بن مسلم ، از محمد بن حنفيه نقل مىكند كه مىگفته
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 321
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٢١