( 1 ) دوازده مرد ديگر را هم زخمى كرد كه شش تن از ايشان مردند و شش تن بهبود يافتند .
واقدى از عمر بن ابى عاتكه ، از پدرش ، از ابن عمر نقل مىكند چون عمر زخمى شد او را به خانهاش بردند و مدهوش شد و چون به هوش آمد دستش را در دست گرفتم و او هم دست مرا گرفت و مرا پشت سر خود نشاند و به من تكيه داد و از محل زخمش همچنان خون مىرفت و سوراخ زخم چنان بود كه من انگشت وسط خود را بر آن مىنهادم و آن را نمىپوشاند . گويد : عمر وضو ساخت و نماز گزارد در ركعت اول و العصر و در ركعت دوم قل يا ايها الكافرون خواند .
وهب بن جرير و سليمان بن جرب از جرير بن حازم ، از يعلى بن حكيم ، از نافع نقل مىكنند كه مىگفته است * عبد الرحمن بن عوف كاردى را كه عمر با آن كشته شد ديد و گفت : ديروز اين كارد را همراه هرمزان و جفينه ديدم پرسيدم : با اين كارد چه مىكنيد ؟
گفتند : با آن گوشت قطع مىكنيم و ما به گوشت دست نمىزنيم . عبيد الله بن عمر به عبد الرحمن بن عوف گفت : خودت اين كارد را در دست آن دو ديدى ؟ گفت : آرى او شمشير خود را برداشت و نزد آن دو رفت و هر دو را كشت . عثمان ، عبيد الله بن عمر را احضار كرد و گفت : چه چيزى تو را به كشتن اين دو مرد كه در پناه و ذمه ما بودند واداشت ؟
عبيد الله ، عثمان را گرفت و بر زمين انداخت و مردم برخاستند و او را از عثمان كنار زدند .
گويد : هنگامى كه عثمان عبيد الله را احضار كرد شمشير با خود برداشت و عبد الرحمن بن عوف به او دستور و سوگند داد كه شمشير را كنار بگذارد و چنان كرد .
احمد بن محمد بن وليد ازرقى مكى از مسلم بن خالد ، از عبيد الله بن عمر ، از نافع ، از اسلم نقل مىكند * چون عمر زخمى شد ، پرسيد چه كسى مرا مجروح كرد . گفتند : ابو لؤلؤة و نامش فيروز و برده مغيرة بن شعبه بود ، عمر گفت : شما را از آوردن اين گبركان ايرانى به مدينه نهى كردم و گوش نداديد و بر خلاف دستور من كار كرديد .
وكيع بن جراح از هشام بن عروه ، از پدرش ، از مسور بن مخرمه نقل مىكند * پس از مجروح شدن و انتقال عمر به خانهاش عبد الله بن عباس نزد او رفت و گفت : هنگام نماز است .
عمر گفت : آرى براى كسى كه نماز را ضايع و تباه كند در اسلام بهرهاى نيست و در همان حال كه از زخمهاى او خون فرو مىريخت نماز گزارد .
اسماعيل بن ابراهيم اسدى از ايوب بن ابى مليكه ، از مسور بن مخرمة نقل مىكند چون عمر زخمى شد كم كم بيهوش گرديد . گفتند : اگر زنده باشد هيچ چيز به اندازهء تذكر
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 303
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٠٣