( 1 ) بود ، از او حمايت مىكردم و دشمن را از او دفع مىدادم . طليب مىگويد گفتم : مادر جان چه چيز مانع آن است كه اسلام بياورى و از محمد ( ص ) پيروى كنى و برادرت حمزه مسلمان شده است ، گفت : منتظر مىمانم ببينم خواهرانم چه مىكنند من هم يكى از آنان خواهم بود .
من گفتم : تو را به خدا سوگند از تو خواهش مىكنم كه به حضور پيامبر بيايى و اسلام آورى و او را تصديق كنى و گواهى به يكتايى خداوند يكتا و پيامبرى او دهى . گفت : هم اكنون گواهى مىدهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست ، و گواهى مىدهم كه محمد رسول خداست و پس از آن اروى با زبان خويش همواره پيامبر ( ص ) را يارى مىداد و فرزندش را به نصرت پيامبر و قيام به اجراى فرمان آن حضرت تشويق مىكرد .
گويد ، طليب بن عمرو در هجرت دوم مسلمانان به حبشه هجرت كرد و موسى بن عقبه و محمد بن اسحاق و ابو معشر و واقدى همگى در اين موضوع متفقاند .
واقدى از حكيم بن محمد ، از پدرش نقل مىكند كه * چون طليب از مكه به مدينه هجرت كرد و بر عبد الله بن سلمه عجلانى وارد شد .
گويند ، رسول خدا ( ص ) ميان طليب بن عمير و منذر بن عمرو ساعدى عقد برادرى بست . محمد بن عمر واقدى مىنويسد كه طليب در جنگ بدر شركت داشته است ولى موسى بن عقبه و محمد بن اسحاق و ابو معشر او را در شركت كنندگان بدر ننوشتهاند .
واقدى مىگويد عبد الله بن جعفر ، از اسماعيل بن محمد بن سعد و محمد بن عبد الله بن عمرو و قدامة بن موسى ، از عايشه دختر قدامه نقل مىكنند * طليب بن عمير روز جنگ اجنادين در جمادى الاولى سال سيزدهم هجرت در حالى كه سى و پنج سال داشت شهيد شد و از او فرزندى به جا نمانده است .
از بنى زهرة بن كلاب بن مرة
عبد الرحمن بن عوف
ابن عبد عوف بن عبد بن حارث بن زهرة بن كلاب و نام او در جاهليت عبد عمرو بود و چون اسلام آورد رسول خدا نام او را عبد الرحمن نهاد ، كنيهاش ابو محمد و مادرش شفاء دختر عوف بن عبد بن حارث بن زهرة بن كلاب است .